آمد و آگاهى آورد كه شاه دستور داد رحيمخان را گرفتند ، و اكنون در كشيكخانه در بند است . مجلس به آن خرسندى نداده خواستار شد كه او را بعدليه بياورند و در آنجا همچون ديگر گناهكاران زنجير به گردن دربند نگهدارند .
محمد عليميرزا تن درنميداد ، و در ميانه حاجى محتشم السلطنه و حاجى مخبر السلطنه به پيامبرى آمد و رفت ميكردند . نيز ظل السلطان و اتابك ، آن يكى بدلجويى از آزاديخواهان و اين يكى برويه كارى ميانجيگرى مينمودند .
از آنسوى مردم در بهارستان و آن پيرامونها بشور و هياهو افزوده ميگفتند بايد پ 103 حاجى شيخ فضل الله و بهبهانى رحيمخان را بياورند و در اينجا بدار زنند . نيز داستانهاى آصف - الدوله و قوام الملك و حاجى آقا محسن را بميان آورده كيفر آنان را ميخواستند .
همچنين قانون اساسى را ميطلبيدند .
در تهران نيز واعظانى يا سخنرانانى ، از سيد محمد رفيع و شيخ على زرندى و ديگران پديد آمده ، و امروز پياپى سخن ميراندند .
هنگام شام هياهوى مردم بجايى رسيد كه نخست تقىزاده و سپس طباطبايى بجلو پنجره آمده بجلوگيرى از هياهو كوشيدند و بمردم اندرزها گفتند .
يكى از پيشآمدها آن بود كه فردا چهاردهم ربيع الثانى روز زايش محمد عليميرزا ميبود و ميبايست شب را چراغان و آتشبازى كنند و از امروز به « آذينبندى » پردازند .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٤٧