تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
چه راهى ، از دور ، بودن يكچنين نقشه‌اى را دريافته بودند نامه نوشته تبريزيان را بياگاهانيدند و به آن خيزش برانگيختند . اگرچه برخاستن تبريزيان بنام طلبيدن قانون اساسى بود و بدگمانى كه ميداشتند جز در پيرامون آن قانون نميبود . ليكن خيزش ايشان اين سود را نيز دربرداشت كه بيدار و هوشيار باشند و ناگهگير نگردند . پ 102 شادروان طباطبايى 2 ) برخاستن سالار الدوله كه در همين روزها رخ داد . اين شاهزاده سبكسر كه داستانش را خواهيم آورد بطلب تاج و تخت برخاست و چنان كه خواهيم ديد كارى نتوانست ليكن برخاستن او محمد - عليميرزا را ترسانيد و نقشه او را بهم زد . 3 ) جنبش همگانى تهران و ايستادگى دار الشورى . همين فشار و ايستادگى او را ناگزير گردانيد كه بيكبار از نقشه خود چشم بپوشد و پسر رحيمخان را بجاى خود باز گرداند . اكنون دانسته ميشد كه آن خيزش تبريز ، و شور و خروش بيست و اند روزه تبريزيان ، و آن آمادگيها كه آزاديخواهان آنجا نشان دادند ، بسيار بجا ميبوده . نمايندگان آذربايجان كه با تلگراف آن ناخشنوديها را از برخاستن تبريزيان مينمودند كنون برگشته نامه‌هاى پوزش‌آميز مينوشتند ، و از پيش‌آمد سپاسگزارى مينمودند . بارى از اين پيش‌آمدها نقشه ناانجام ماند ، و كنون ميبايست بيوكخان بجاى خود بازگردد ، و براى پرده‌كشى ، رحيمخان از كارهاى خود بر كنار شود . ليكن مردم به اين اندازه خرسندى نداده بند كردن رحيمخان و بلكه بدار كشيدن او را ميخواستند و اين بمحمد عليميرزا گران ميافتاد و ايستادگى نشان ميداد . چون با نظام الملك و سران تبريز گفتگو بپايان رسيد و دو سيد و نمايندگان آذربايجان بمجلس بازگشتند . اتابك بنزد شاه شتافت كه نتيجه را بازگويد . تا هنگام پسين چشم به راه ميداشتند و چنان كه ديديم مردم پرده‌دريها مىنمودند . آنگاه حاجى محتشم السلطنه