تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
و خروش فزونى يافت . امروز گذشته از داستان اسد اللّه و همدستان او محمد قليخان از قره داغ آمد و آگهيهاى ديگرى از تاخت و كشتار پسر رحيمخان و از نزديك شدن او به شهر آورد . اين داستان كه تاكنون پوشيده مىماند ، امروز مردم از آن نيز آگاه گرديدند ، و همين خشم و سهش آزاديخواهان را بىاندازه گردانيد . دسته‌هايى از مجاهدان پرك خواستند كه براى جنگ بقره داغ شتابند . كسانى نيز به شهر نرسيده بگرد آوردن تفنگ و فشنگ پرداختند . رشته نگهدارى شهر در دست دولتيان از والى و بيگلربيگى و كدخداها ميبود . ولى به آنان دلگرم نبايستى بود . بويژه در اينهنگام كه دولت آشكاره بدشمنى ميكوشيد . امروز باز نمايندگان آذربايجان در تلگرافخانه ميبودند . انجمن دربارهء داستان اسد اللّه ، و همچنين درباره آگهيهايى كه از پافشارى پسر رحيمخان در تاخت و تاراج رسيده بود ، تلگراف پايين را فرستاد : « توسط وكلاى محترم آذربايجان بمجلس دار الشوراى كبراى ملى شيد اللّه تعالى اركانه » « شب چهارشنبه پاسى از شب رفته اسد اللّه نام نوادهء حضرتقلى معروف در تلگرافخانه مباركه » « گرفتار استنطاقى كه از او ديشب شده است اينست درج مىشود مرا اكرام السلطان » « خواسته گفت من از طهران مأموريت دارم كه در تبريز بهر وسيله كه ممكن شود اخلال » « بانجمن ملى رسانده موافق صورتى كه داده‌اند بيست و دو نفر از اجزاء و اعضاى انجمن » « ملى بايد كشته شود معلوم است هركس كه در اين راه خدمت كند از طرف . . . بمقام » « عاليه رسيده و چنين و چنان خواهد شد حالا تو بيا برو يكى دو نفر از اعضا را با گلوله » « بزن و چند تير بمجمع اهالى افكنده مردم جان همديگر ميافتند تو از ميانه خود را » « خلاص مىكنى من گفتم تفنگ ندارم همين تفنگ آلمانى كه دستم بود با صد تا فشنگ » « به من داده بيست عدد هم اشرفى داد من گفتم تنها از من كارى برنميآيد گفت مطمئن » « باش من سيصد نفر مثل تو آدم حاضر كرده‌ام مبالغى پول داده‌ام يك تفنگ كه در » « انجمن صدا كند در ده دقيقه سيصد نفر حاضر مىشود از من قولى گرفت من متعهد » « شدم كه با دستور العمل مشار اليه رفتار كنم اين بود كه چند مرتبه بانجمن و تلگراف‌خانه » « آمدم فرصت پيدا نكردم حالا كه براى انجام مقصود آمده بودم گرفتار شده‌ام حتى پريشب » « توى كوچه با حاجى مهدى آقا مصادف شدم خواستم او را بزنم باز دست قضا همراهى » « نكرد به مقصود نايل شوم چون خداى تعالى خواسته است كه اين ملت مظلوم از تعدى » « مستبدين مستخلص شود اينست هر اقداميكه از جانب مستبدين مىشود بىنتيجه ميماند » « اكرام السلطان برادر حاجب الدوله حاليه است كه از طهران به جهت انجام اين خدمت » « معين شده است از اين طرف چند روز است كه از تعديات و قتل و غارت عمومى پسر » « رحيمخان چندين تلگراف عرض شده است ابدا جلوگيرى نشده احوالپرسى هم » « از پسر رحيمخان نشده است تا اين‌كه امروز شنبه سوار پسر رحيمخان بقريه مشك عنبر »