و اين ، شورش ارديبهشتماه را كه يكى از برجستهترين پيشآمدهاى تاريخ مشروطه است پديد آورد .
شورش ارديبهشت ماه ( در تبريز )
در تبريز پس از بيرون كردن مجتهد از شهر ، داستان ارجدار ديگرى رخ نداد . در آنجا نيز مردم چشم به راه رسيدن قانون اساسى ميداشتند ، و چون زمينه آن را اينان پيشنهاد كرده بودند بيشتر از ديگر شهرها دلبستگى نشان ميدادند . اين را گفتهايم كه در آن روزها بقانون بيشتر از اندازه ارج مينهادند ، و انبوه آزاديخواهان چنين ميپنداشتند كه چون قانون بيرون آيد و بدست مردم رسد ، هركسى به خواهش و آرزو آن را پذيرفته به كار خواهد بست ، و هركس باياى خود را شناخته از روى آن رفتار خواهد كرد . در كار - هاييكه ميكردند چنين ميگفتند : « عجالتا بايد چنين كرد تا قانون اساسى بيايد و تكليف هركسى معين شود » . از سادهدلى و خامى بدينسان خوشگمانى مينمودند .
از آنسوى چون در اينهنگام در بسيار جاها آشفتگى در ميان ميبود ، و مردم از هر سو رو بانجمن آذربايجان برگردانيده چاره ميطلبيدند چنان كه در همان روزها رشتيان چون حكمرانى ظفر السلطنه را نپذيرفته و آمدن او را بگيلان نميخواستند و به اين نام شوريده بودند ، با تلگراف از تبريز يارى ميطلبيدند ، و ستمديدگان ابراهيمآباد از قم با تلگراف داد ميخواستند - انجمن اين آشفتگيها را از نبودن قانون اساسى پنداشته ، و چاره را بودن آن ميشمرد . آزاديخواهان نيز به همان باور ميبودند .
روز يكشنبه هفتم ارديبهشت ( 14 ربيع الاول ) يكدسته از مردم كه در حياط انجمن گرد آمده بودند گفتگوى قانون اساسى را بميان آورده خواستار گرديدند كه انجمن آن را از مجلس شورى بخواهد . انجمن خواهش ايشانرا پذيرفته تلگرافى بدار الشورى فرستاد .
در اينميان يك دروغى در تبريز پراكنده گرديد ، و آن اينكه قانون اساسى را يك ماه است نوشتهاند و از مجلس نيز گذشته ، ولى شاه نمىپذيرد و دستينه نميگزارد . برخى ميگفتند : ميخواهند به خواهش اتابك آن را ديگرگونه گردانند .
اينسخنان بآزاديخواهان گران افتاد ، و اين بود روز سهشنبه نهم ارديبهشت ( 16 - ربيع الاول ) يك تلگراف بسيار درازى ، بميانجيگرى اتابك بشاه فرستادند ، كه در آن پس از شمردن جانفشانيهاى آذربايجان در راه نگهدارى تاج و تخت ، خواهش پذيرفتن قانون اساسى و دستينه نهادن به آن را كردند .
فرداى آن روز از تهران از نمايندگان تلگراف رسيد كه « قانون اساسى چند روز است بعد از اتمام در كميسيونى قرائت شده حال در مجلس عمومى خوانده مىشود . » اين پاسخ مايه آرامش مردم گرديد .
ليكن در اينميان نامههايى از تهران رسيد ، كه بدخواهى دربار را آگاهى ميداد .
اينها مايهء بيم گرديد و پيشروان بهتر ديدند كه بجنبشى برخيزند و در برابر دربار ايستاده