تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
چنان كه گفتيم در اينهنگام داستان « دنباله قانون اساسى » در ميان ميبود . كمسيونى از مجلس آن را آماده گردانيده بود ، و تقيزاده و نمايندگان آذربايجان و كسانى از ديگر نمايندگان شتابزدگى دربارهء بيرون آمدن آن مينمودند . مردم نيز آن را ميطلبيدند . همين قانون نوشتن و آن را طلبيدن بعلماى « شريعت‌خواه » گران مىافتاد و برنجش آنان مىافزود . قانون اساسى پيشين هنگامى گذشت كه آغاز جنبش ، و شور و سهش مردم زورآور ميبود . از اينرو رنجشى نشان داده نشد . ولى اينهنگام آن شور و سهش از زور افتاده و يك سهش ديگرى بنام « شريعت‌خواهى » در دلهاى كسانى پيدا شده بود . گذشته از حاجى شيخ فضل اللّه و پيروان او برخى از نمايندگان مجلس « شريعت‌خواهى » مىنمودند . اينان چون پيشگامان آزاديخواهان را « بابى » يا « طبيعى » مىپنداشتند چنين ميگفتند : « خواستشان از ميان بردن شريعت اسلام است و اين قانون را براى آن مينويسند . » اين - گونه سخنانى را در ميان مردم نيز پراكنده مىگردانيدند . از اينرو چون كمسيون كار خود را بپايان رسانيد و قانون اساسى آماده گرديد دار الشورى از پذيرفتن آن ترسيد ، و براى جلوگيرى از بدگمانيهاى مردم چنين نهاد كه كسانى از علماء با چند تنى از نمايندگان بنشينند و آن را اصل باصل از ديده گذرانند . اين را چاره كار پنداشت ، در حالى كه اين خود مايه دشوارى خواستى بود . زيرا حاجى شيخ فضل اللّه و دسته او آماده ميبودند كه در آن نشست ايرادهايى بقانون گيرند و بانديشه خود پيشرفت دهند . بدينسان بايستى يا يك كشاكش بزرگى در ميانه درگيرد و در بيرون به دو تيرگى مردم انجامد ، و يا قانون اساسى گوهر خود را از دست داده رويه « شريعت » به خود گيرد . براى آنكه انديشه حاجى شيخ فضل اللّه و چگونگى سهش‌هاى او نيك بدست آيد بهتر است نامه‌اى را كه در همان روزها براى پسر خود در نجف نوشته و نسخه آن در دست ما است در اينجا بياوريم . متن نامه با خط ديگريست . حاجى شيخ فضل اللّه در كناره آن با خط خود مينويسد : « بسم اللّه الرحمن الرحيم فرزندا عزيزا مهربانا يوم 24 ع 1 است به حمد اللّه همگى » « سالم مدتيست به خط خود چيزى بشما ننوشته‌ام مختصر گرفتارى و كار باندازه‌اى شد كه فرصت » « خواندن كاغذ نيست چه رسد به نوشتن تمام ممالك ايران از تبريز و اصفهان و شيراز و رشت » « و و و خراب وضع مردم مختلف و انجمنهاى حادثه مخرب ملت و دولت اسلام هيچ متوقع » « نبود اگر تفصيل نوشته شود يك كتاب است حضرات فاسد العقيده از فرقه جديده و از دهرى » « و طبيعى و و و وقت را مغتنم دانسته در مقام تخريب اسلام و كندن ريشه روزنامه‌ها مثل » « موقف تطاير كتب قيمة ما من جريدة الا و فيها سهم على الاسلام و العلماء قضى الامر و مضى » « مردم مقدس تازه ملتفت شدند كه بد شد جناب مجتهد را از تبريز بيرون كردند على الظاهر »