« اين اوقات وارد ميشوند جناب حاجى خمامى و قريب بده نفر از علماى رشت مدتى اينجا » « و رشت روزبروز بدتر رئيس انجمن رشت حاجى ميرزا محمد رضا تفصيلنويسى از مقام » « بيرونست اينقدرها را هم از زبان من نقل مكن اللّه اللّه فى الاسلام و الدين اين اوقات مشغول » « نظامنامه اساسى در اينجا امر ختم خواهد بود چند روز است مجلس فوق العاده منعقد » « داعى هم مىروم براى اصلاح و مشغول خدا كند متخرجين مقصد خود را از پيش نبرند » « يك كلمه در نظامنامه آزادى قلم ذكر شد اين همه مفاسد روزنامهها واى اگر آزادى در عقايد » « بود چنان كه اصرار دارند آتش بجان شمع فتدكاين بنا نهاد اين كلمات را غير از حجة الاسلام » « آخوند باحدى اظهار مكن مجملا امتناع بالاختيار شد و هو بنافى الاختيار قطعا افسوس » « كه نميشود گفت چه رسد به نوشتن ظهر الفساد فى البر و البحر . . . »
بدينسان يك گرهى پيشآمده بود . دربار ميخواست از پيشآمد سود جويد و به اين دسته از علما پشتيبانى نموده كشاكش را هرچه بزرگتر گرداند و نگزارد قانون اساسى پرداخته گردد ، و اگر اينان كارى نتوانستند و قانون پرداخته شد ، اين زمان عنوان كند كه بايد علماى نجف آن را ببينند . محمد عليميرزا رويه ديندارى و پرهيزكارى به خود داده ميگفت : « تا علماى نجف امضاء نكنند من امضاء نخواهم كرد » . چون در نجف سيد - كاظم يزدى كه يكى از مجتهدان بنام و خود ازردهء آخوند خراسانى و حاجى شيخ مازندرانى ميبود : و دسته بزرگى از ايرانيان به او « تقليد » مىداشتند ، راه حاجى شيخ فضل اللّه را پيش گرفته با مشروطه دشمنى نشان ميداد ، محمد عليميرزا نيك ميدانست كه ميانه علماى نجف يكسخنى نخواهد بود و قانون اساسى از نجف بازنخواهد گشت .
بدينسان نقشه ناانجام گزاردن جنبش مشروطهخواهى ، و پديد آوردن كشاكش و زد و خورد در ميان مردم كشيده ، استادانه آن را پيش ميبردند .
مجلسيان اين نقشه را درنمىيافتند ، و اگر درمييافتند اندازه زيانش را نميدانستند .
اگر راستى را خواهيم در مجلس اينزمان دوتيرگى ميبود . چنان كه گفتيم كسانى از نمايندگان « شريعتخواهى » مينمودند ، و ديگران نيز از ترس همراهى نشان مىدادند . پيروان حاجى شيخ فضل اللّه هوادارى از دين را شمشيرى ساخته ، با آن زبان هركسى را ميبريدند .
براى نمونه داستان پايين را مينويسم :
سهشنبه بيست و سوم ارديبهشت ( يكم ربيع الثانى ) در مجلس گفتگو از قانون اساسى بميان آمد ، و چون گفته ميشد تبريزيان شوريده و آن را ميخواهند سيد محمد تقى هراتى كه يكى از پيروان بهبهانى بوده و بكوشش او نمايندگى دار الشورى يافته بود ، و اينزمان بحاجى شيخ فضل اللّه گراييده و هوادارى از دسته او مينمود دليرانه چنين پاسخ داد :
« ما مردم بايد بدانيم كه مسلمانيم و قانون ما قانون مقدس اسلام است ، و اين قانون اساسى قانونيست كه بايد امور يك مملكتى بر وفق آن فيصل داده شود . ناچار بايد با كمال دقت فصول و مواد آن را بكرات حجج اسلاميه غور رسى نموده اگر ده هزار هم
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٩٤