« و علماى اعلام و اعضاى انجمن محترم القاء ضرورت معاودت دادن جناب آقاى مجتهد » « دامت بركاته و البته عقلاى آذربايجان ملتفت اين نكته هستند كه اگر اين مطلب اهميت » « فوق العاده نداشت جمعى باينجا حاضر نشده و شما را هم زحمت نميداديم حال كه جواب » « مستقيم داده نميشود و وقت هم منقضى شده است جنابان مستطابان عالى را باختلاف آراء » « عوام گذاشته و رفتيم ( سيد عبد اللّه بهبهانى ) ( سيد محمد طباطبائى ) ( احقر فضل اللّه نورى ) » « ( مرتضوى ) ( محمد اسماعيل ) ( وكلاى آذربايجان ) ( وكيل زنجان ) » .
فردا دوشنبه با دستور انجمن بازارها را بازنكردند ، و همه مردم رو بتلگرافخانه آورده و در آنجا گرد شدند . حياط تلگرافخانه پر گرديده مردم به پشتبامها هم رفتند .
نخست تلگراف پايين را براى نمايندگان آذربايجان بتهران فرستادند :
« خدمت آقايان فخام وكلاء ملت آذربايجان دامت توفيقاتهم مكرر در باب قانون » « اساسى عرض و هيجان ملت را اظهار داشتيم مسامحه كرديد بالاخره بجايى منتهى شد كه » « عموم ملت بستوه آمده از كسب و تجارت خود تعطيل و بازار را بسته تمام علماء و اعيان و » « تجار و اصناف و عموم اهالى در تلگرافخانه جمع و منتظر جنابانعالى هستيم كه معجلا بتلگرافخانه » « تشريف بياوريد ( انجمن ملى تبريز ) » .
چون مردم دستهدسته ميآمدند و ميرفتند ناطقان بسخن پرداخته معنى قانون اساسى و سودهاى آن را باز مينمودند و چنين ميگفتند : هر كشورى يك قانون اساسى دارد .
هر مردمى كه يك قانون ندارد در ديده ديگران « وحشى » شمرده شوند . هشت ماه است ما رنج كشيده و هميشه چشم به راه قانون اساسى دوختهايم و كنون چنين پيداست كه قانونى كه نوشته بودند پس از رسيدن اتابك باز داشتهاند و چنين ميخواهند كه آن را ديگر گردانند . ما تا قانون اساسى را نگيريم كارها بسامان نخواهد بود و هركسى باياى خود را نخواهد شناخت . تا قانون اساسى را ندهند ما بايد بازارها را باز نكنيم و از ايستادگى بكنار نرويم .
از اين گونه سخنان بمردم ميگفتند ، و چون گفتگو اين بود كه اگر تا يك ماه نيز قانون اساسى نرسد بازارها را باز نكنند و بهمينگونه به همه شهرهاى ديگر آگاهى دادند ، بپاس حال بينوايان چنين نهادند كه هركه را شاگردى يا كارگرى بوده همچنان مزد آنان را بپردازد و هركه را همسايه بيچيزيست دستگيرى ازو دريغ نگويد .
امروز شاگردان دبستانها نيز با بيرق سرخى بدست ، سرودخوانان ميآمدند و پس از نمايش بازميگشتند .
امروز در تهران گذشته از چند تن نمايندهء آذربايجان ، و گذشته از وثوق الدوله ، صنيع الدوله رييس مجلس بتلگرافخانه آمده بود و همه روز را گفتگو در ميانه ميرفت .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٩٩