نام بابى ( بهايى ) به روى آنان ميگزاردند .
در نگاه نخست پنداشته مىشود كه چون دشمنى سختى را كه ايرانيان درباره بابيان ( بهاييان ) مىداشتند مىدانستهاند ، براى برآغالانيدن مردم بر آزاديخواهان ، اين نام را به روى آنان پ 84 شيخ محمد رضاى قمى ميگزاردهاند . ليكن ما ميبينيم در نامههايى كه به نزديكان و راز - داران خود مينوشتهاند نيز اين نام را مىبرده - اند . از اينجا پيداست كه براستى چنين پندارى در دلهاشان ميبود .
سيد احمد طباطبايى كه از آغاز كوشش همگام برادر خود ( شادروان طباطبايى ) بوده ، و در كوچيدن به عبد العظيم و قم همراهى نموده ، و اينزمان كم - كم از مشروطه دلسرد ميشده ، در نامهاى كه به دختر خود در نجف نوشته چنين ميگويد : « از مجلس شورايملى هم بجز سختگيرى بر مردم چيز ديگرى ظاهر نشده . چيزى كه ظاهر شده اينكه بابيه و طبيعيين قوت گرفته طلوعى دارند كه شايد مسلمين بايد از آنها تقيه كنند » . ميگويد :
« فعلا در حياط شاهى مقابل خانه جناب آقا سيد ريحان اللّه زنها مجلس منعقد كردند رئيس مجلس يكى خواهر گل و بلبل است كه سنه سابقه ملكه ايران را بفرنگستان برده و يكى زن ميرزا حسن رشدى معروف و يكى بىبى نامى كه هر سه از قرار مشهور محقق - البابيه هستند » .
در نامه ديگرى كه بداماد خود نوشته چنين مىگويد : « نميدانيد كه اين مجلس شوراى ملى چقدر ضرر بدين و دنياى مردم مىزند و چه آثار شريه بر آن مترتب است .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٨٩