ميطلبيد و بيكبار از هم جدا ميبودند .
دو سيد ناتوانى و پريشانى ايران را ديده و توانايى و سامان كشورهاى اروپايى را ميشنيدند ، و همچون بسيارى از كوشندگان ، انگيزه و سرچشمه كار را جز بودن قانون و مشروطه در اروپا و پ 83 حاجى شيخ فضل الله نورى نبودن آن در ايران نميدانستند ، و از اينرو از درون دل به پديد آوردن مشروطه و قانون ميكوشيدند . چيزى كه هست اينان كه از علماى شيعى و بيگمان هوادار « شريعت » و « مذهب » ميبودند ، خرسندى نميدادند كه قانونى بآخشيخ « شريعت گزارده شود و از آن بجلوگيرى ميكوشيدند .
آخوند ملا كاظم خراسانى و حاجى شيخ عبد اللّه مازندرانى و حاجى ميرزا حسين تهرانى ، كه آنان نيز از نجف به پشتيبانى برخاسته و با تلگراف و نامه ياوريهاى بسيار بجايى مينمودند ، همين راه را ميپيمودند ، و گاهى نيز در پاسخ پرسشهايى كه ميرفت انديشه خود را باز نموده چنين ميگفتند : اكنون كه « صاحب شريعت » ( امام زمان ) ناپيداست و « اجراى شريعت » نمىشود و خواه و ناخواه « حكام جور » چيره گرديدهاند بارى بهتر است براى جلوگيرى از خود - كامگى و ستمگرى ايشان قانونى در اين ميان باشد و « عقلاى امت » مجلسى برپا كرده در كارها « شور » كنند .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٨٦