تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
اينجا ميآوريم : « چنين به نظر ميرسد كه اگر وضع مملكت برگرفتن خراج شرعى بر صدقات لازمه » « از زكات و غيرها و بعبارت اخرى اخذ العشر مماينبت من الارض و طرح جميع عناوين » « ديگر و صرف در مصارف اصناف ثمانيه من العاملين و الغارمين و المؤلفه و فى سبيل اللّه » « الخ بشود به شرحى كه محتاج بذكر نيست و جنابعالى محض توجه محيط به تمام آن مىشود » « كارها اصلاح و زاد فى شرف الاسلام و حصل الشرف فوق الشرف و فيه من الفوايد » « الاسلاميه ما لا يخفى اگرچه مناقشات عليمه در دقيق نظر بسيار است و لكن مقصود بعد » « از وقوع عمل بر وجه لابديه به صحت اسم است و منافع مترتبه بر اين اسم و اما طرق » « ديگر مماعليه ملل الاروبيين ففيه اضمحلال الدين و انحطاط الاسلام و اهله و خوف - » « الوقوع و لو بعد حين فى مفاسد كثيره . و بالجمله اگر از اول امر عنوان مجلس عنوان » « سلطنت جديد بر قوانين شرعيه باشد قائمه اسلام همواره مشيد خواهد بود » . اين را بآقا نجفى نوشته كه او را با خود هم‌انديشه گرداند ، و سپس رونوشتش را بنجف براى پسر خود فرستاده كه آخوند خراسانى و ديگر علماى آنجا را بياگاهاند . اين در چند ماه پيش ، و در هنگامى بوده كه آزاديخواهان نيك شناخته نگرديده ، و خواست ايشان كه روان گردانيدن مشروطه اروپايى و نيرومند گردانيدن كشور ميبود ، نه رواج دادن به « شريعت » . نيك دانسته نشده ، و جز اميد و خوش‌گمانى در دل اين مجتهد شيعى جانميداشت .

آغاز دودستگى ميان علما

ليكن كم‌كم چگونگى بيرون مىآمد ، و نيروى آزاديخواهان مىسترسيد و جدايى كه ميانه خواست ايشان و انديشه ايندسته از ملايان ميبود روشن ميگرديد . اين بود كم‌كم اينان مىرميدند و از مشروطه دلسرد مىشدند و بگله و بدگويى برميخاستند . بيش از همه نوشته‌هاى روزنامه‌ها باينان گران مىافتاد . روزنامه‌ها آن روز چيزى كه بآخشيج دين يا « شريعت » باشد نمىنوشتند ، و خود نيارستندى نوشت . آن روز دشمنى با كيش يا دين در ميان نميبود ، و هنوز بيشتر پيشروان جنبش ، خود از دينداران ، يا بهتر گويم : از پيروان كيش شيعى ، ميبودند . ليكن همين كه روزنامه‌ها در سراپاى ستونهاى خود گفتگو از « شريعت » و علما نمىكردند ، همين كه سخن از آبادى كشور و نيرومندى توده ميراندند و چيزهاى نوينى از درس خواندن دختران و باروپا فرستاده شدن شاگردان و مانند اينها بميان ميآوردند ، همين كه در برابر علما ايستاده خود جداسرانه انديشه بيرون مىدادند ، اينها در ديدهء آنان جز روگردانى از دين و بىپروايى با « شريعت » نمودار نمىشد . آن دلبستگى كه آزاديخواهان بكشور مينمودند و بدين و علما نمىنمودند ، مايه رنجش اينان ميگرديد ، و همين را دليل بيدينى آزاديخواهان ميشماردند . اين شگفت‌تر كه
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 288 | احمد كسروى تبريزى