اين انديشه آنان ميبود بايد گفت مشروطه را از « شريعت » جدا ميگرفتند ، و از اينرو چون كسى ميگفت : « مشروطه بايد مشروعه باشد » ، بانك برو زده ميگفتند : « اى گاو مجسم مشروطه مشروعه نميشود » . « 1 »
ليكن اينان نيز پابستگى به « شريعت » نموده ميخواستند قانونى كه آشكاره آخشيج آن باشد گزارده نشود و كارهاييكه با « مذهب » نميسازد بميان نيايد ، و در اينباره ايستادگى از خود نشان ميدادند .
اگر راستى را خواهيم اين علماى نجف و دو سيد و كسان ديگرى از علما كه پافشارى در مشروطهخواهى مينمودند ، معنى درست مشروطه و نتيجه رواج قانونهاى اروپايى را نمىدانستند ، و از ناسازگارى بسيار آشكار كه ميانه مشروطه و كيش شيعى است آگاهى درستى نميداشتند ، مردان غيرتمند از يكسو پريشانى ايران و ناتوانى دولت را ديده و چارهاى براى آن جز بودن مشروطه و مجلس نميديدند و با پافشارى بسيار بهوادارى از آن ميكوشيدند ، و از يكسو خود در بند كيش بوده چشمپوشى از آن نميتوانستند . در ميان اين دو درميماندند .
اما حاجى شيخ فضل اللّه بيكبار در راه ديگرى ميبود . اينمرد از يكسو بشكوه و آرايش زندگى ، و بنام و آوازه ، دلبستگى بسيار ميداشت و « پارك الشريعه » بنياد نهاده و اسب و كالسكه بسيج كرده هميشه با دستگاه اعيانى ميزيست ، از يكسو فريفته « شريعت » ميبود و رواج آن را بسيار ميخواست . توده و كشور و اين گونه چيزها نزد او ارجى نمى - داشت . به اين انديشهها كمتر نزديك آمده بود . با شور و جنبش مشروطهخواهى همراهى نمود ولى معناى آن را نميدانست .
چون در زمانهاى پيش ، در ايران بيش از دو نيرو نبودى : يكى « حكومت » و ديگرى « شريعت » و هر زمان كه با حكومت كشاكش رفتى جز براى پيشرفت كار « شريعت » نرفتى ، و او اين شور و جنبش را كه با دربار قاجارى ميرفت ، نيز از آنگونه ميشمرد و از يك نيروى سومى ، نيروى توده ، كه اين زمان پديد آمده و گام ، بگام زورآورتر ميگرديد ، ناآگاه مانده گمان ديگرى نمىبرد . با يك اميد و آرزوى بسيارى پيشآمده چنين ميخواست كه « احكام شرع » را برويه قانون آورد و بمجلس بپذيراند . رويهمرفته به بنياد نهادن يك « حكومت شرعى » ميكوشيد .
براى اينكه از انديشه و سهش او نمونه درستى در دست باشد بخشى از نامه او را كه در ديماه 1285 ( ذى القعده 1324 ) باسپهان براى آقا نجفى نوشته در
هامش
( 1 ) جملهايست كه حاجى شيخ عبد اللّه مازندرانى به حاجى ميرزا حسن مجتهد تبريزى نوشته .
حاجى ميرزا حسن هنگاميكه از تبريز با خشم بيرون آمده تلگرافى ( يا نامهاى ) بنجف فرستاده و در آن پس از بدگويى از مشروطهخواهان چنين گفته : ( بايد مشروطه مشروعه باشد ) . حاجى شيخ در پاسخ او گفته : « اى گاو مجسم مشروطه مشروعه نمىشود » . اين داستان آن زمان بزبانها افتاد و شاعر ( خامنهاى ) هم گفته : ( بلى از گاو مجسم مجو فضيلت انسان ) ليكن من تاكنون تلگراف يا نامه حاجى شيخ را در جايى نديدهام .