تازهاى بود از اروپا رسيده ، و هركسى ميبايست در پى ياد گرفتن و دانستن معنى آن باشد ، اينان بجاى آن ، همه ياد ميدادند و هركسى از پيش خود معنى ديگرى بمشروطه و قانون ميداد و در پيرامن آن سخن ميراند ، و اين يكى از كارهاى شگفت مىبود .
سپس كمكم شبنامهنويسى از ميان رفت و اين بار نوبت به انجمنسازى رسيد ، نخست انجمنهايى ، اينكس و آنكس ، بنام « امر بمعروف » بنياد ميكردند . يك انجمن حاجى سيد محمد على همتآبادى بنياد نهاد . ديگرى ميرزا عبد الرحيم الهى پديد آورد .
همچنين ديگران انجمنهايى ساختند . انجمن همتآبادى براى آن بود كه اگر بادهخوارى يا ريش تراشيدهاى ديدند با او « امر بمعروف » كنند كار بجايى رسيد كه در دار الشورى گفتگو از اين انجمنها بميان آمد و از مجلس دستور داده شد كه انجمن همتآبادى بسته شود .
سپس انجمنهايى بگونه ديگرى پديد آمدن گرفت . انجمن شيرازيان ، انجمن قاجاريه ، انجمن عراق عجم ، انجمن فاطميه و ديگر از اين گونه كه هر گروهى براى خود انجمنى برپا ميساخت مشروطه كه براى ستردن اين گونه جداييها و دستهبنديها ميبود اينان همانرا دستاويز گرفته دستهبندى ميكردند . شگفتتر آنكه اين گونه انجمنها كه پديد ميآوردند آن را يك كار بزرگى ميشماردند و يك « لايحه » درازى نوشته براى مجلس ميفرستادند كه « ما چنين اتحاد و اتفاق كردهايم و چنان خواهيم كوشيد . . . » و گاهى همچنين « لايحه » - اى در مجلس خوانده ميشد « نشستى برپا كردن و ده تن و بيست تن گردهم نشستن و بگفتگوهاى پراكندهاى پرداختن » را يگانگى و همدستى مىشناختند .
تفنگ خريدن و مشق سربازى كردن چون كار سختى ميبود در اينجا پيش نرفت .
نه مردم به آن ارج گزاردند و نه پيشروان به آن واداشتند . ولى بجاى آن آگاهى در يكى از انجمنها ده يا بيست تن تفنگهاى كهنهاى از اينجا و از آنجا پيدا كرده و بدوش انداخته و به رده مىايستادند و پيكره از خود برميداشتند و خود را از اين خودنمايى نيز بى - بهره نميگزاردند .
اين بود حال تهران . اما در شهرهاى ديگر بيش از همه كشاكش و غوغا ميرفت ، و يك چيزى كه تازه رواج يافته و تو گفتى مردم آن را از باياى مشروطهخواهى ميشماردند گردآمدن در تلگرافخانه و بتهران و دار الشورى و ديگر جاها پياپى تلگراف كردن بود . كار بجايى رسيد كه دار الشورى از اين رفتار مردم آزردگى نشان داد و بارها در مجلس اين سخن بميان آمد .
در يكى از روزنامههاى تهران « 1 » در آن روزها ، تكهاى درباره اسپهان نوشته كه چون نمونه نيكى از نمايشهاى بيهوده برخى شهرها و نشان هوسبازى ملايان مىباشد آن را در اينجا مىآوريم . چنين مينويسد :
هامش
( 1 ) - روزنامه « بلديه » .