تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
جانفشانى راندند ، و زمانى نام كارخانه و ماشين بميان آوردند ، و هنگامى سخن از آبادى كشور و كشيدن راه‌آهن و مانند اينها گفتند . در نتيجهء اينها مردم دودل گرديدند و كم‌كم جدايى ميانه دو رشته انديشه پديد آمد ، و چون ملايان سود خود را در همراهى با مشروطه نميديدند و خود ميبايست جدا گردند يكدسته بزرگى با ايشان رفتند ، و ايندسته كه پايدار ماندند باز راهى براى كوشش و پيشرفت در جلو خود نيافتند و باز سرگردان ماندند . اين دسته نوانديشان نيز مردم را راه بردن نتوانستند . اينان بمردم ميگفتند . « بايد ميهن خود را دوست داريم ، بايد در راه آن جانفشانى كنيم ، بايد با يكديگر همدست شويم ، بايد دانش آموزيم . . . » اينها را ميگفتند و مردم را بتكان ميآوردند ، بىآنكه معنى درست ميهن‌دوستى و جانفشانى و همدستى را ياد دهند ، و بىآنكه راه اينها را باز نمايند . به خود مردم واميگزاردند كه معنى اينها را بدانند و راهش را بشناسند ، و آنان هركسى بدلخواه و فهم خود معنايى به آنها مىداد و از روى هوس بكارهايى برميخاست . انبوهى از آزاديخواهان بايايى براى خود ، جز بدگويى از محمد عليميرزا و گله و ناله از خودكامگى نميشناختند ، و هركس هرچه بدگويى بيشتر ميكرد و از پرده‌درى هم بازنمىايستاد اين را نشان بيشى آزاديخواهى خود ميپنداشت . بسيارى از ايشان « همدستى » را جز فراهم نشستن و انجمن برپا گردانيدن نميدانستند . آنهمه نام « ميهن » برده ميشد از هزار تن يكى معناى درست آن را نميدانست و انبوه ايشان ميهن را سرزمين و كوه و بيابان شمارده و بنام ميهن‌دوستى شعرها در ستايش آب‌وهواى آن ميسرودند و دلبستگيهاى گزافه‌آميز شاعرانه نشان ميدادند .

چندگونگى در ميان شهرها

يكى از نتيجه‌هاى شگفت اين بيراهى ، جدايى و چند تيرگى بود كه ناگزير در ميان شهرها پديد ميآمد ، زيرا چون راهى كه همگى آن را پيمايند نميبود ، و چنان كه گفتيم مردم را شورانيده و نا - آسوده گردانيده و بخودشان واگزارده بودند كه كوششهايى كنند ، خواه‌ناخواه اندازه فهم و آگاهى خود آنها ، و سستى و استوارى خويها ، و بودن و نبودن پيشروانى ، در پديد آوردن حال هر شهرى كارگر افتاد و جنبش و كوشش در هركدام از آنها رنگ و رويه ديگرى به خود ميگرفت . مثلا در تبريز چون انديشه‌ها بلندتر ، و آگاهى از معنى مشروطه و قانون بيشتر و خويها استوارتر ميبود ، و از اينسو پيشروان دلسوز و كوشنده پادرميان مىداشتند ، در نتيجهء اينها جنبش و كوشش پايه استوارى يافت ، و بيك رشته كارهاى ارجدار و سودمندى از پديد آوردن دسته مجاهدان و بنياد نهادن دبستانها و مانند اينها پرداخته شد ، و چنان كه ديديم ، در آن نه ماه تبريز چند بار با خودكامگى نبرد كرد و در همگى فيروز درآمد .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 262 | احمد كسروى تبريزى