را گرفت . در تبريز بسيارى از توانگران ، بويژه بازرگانان تو گفتى خود را وامدار مى - شماردند كه با دبستان و اين گونه بنيادها همدستى نمايند و خود پيشدستى كرده پول مىپرداختند .
يكى از كسانى كه در اين گونه دهشها هميشه پيشگام بودى و ميبايد در اينجا يادش كنيم شادروان حاجى شيخ على اكبر اهرابى است . اين نيكمرد كه خود از فهم و خرد و آگاهى بهرهء شايانى مىداشت كمتر جاى پول دادن بودى كه در آن همراهى ننمودى .
ما در اين تاريخ بارها ياد بازرگانان آذربايجان كردهايم . اينان در پيشرفت مشروطه بيش از ديگران كار ميكردند . زيرا هم با پول و هم با كوشش و جانفشانى در آن پا ميداشتند .
در آن روزهاى آزمايش كسانى از اينان توانايى بسيارى از خود نشان ميدادند .
بدينسان كه در نشستها و سكالشها بوده و با انديشه همراهى مينمودند ، و چون نياز ميافتاد پول پرداختن دريغ نميداشتند ، و اگر سختى پيش ميآمد در بستن بازار و شتافتن بانجمن به ديگران پيشى ميجستند ، و با اين همراهيهاى خود بمجاهدان و ديگران دل داده بپافشارى آنان مىافزودند . گذشته از كسانى كه ياد كردهايم ميبايد در اينجا نام شادروان حاجى محمد بالا را بريم . اينمرد برادر آقا شيخ سليمان و خود بازرگان بنامى ميبود كه با فرزندان و خويشانش همگى از آزاديخواهان شمرده مىشدند ، و خواهيم ديد كه چه زيانهايى از اين راه بردند .
روزنامههاى تبريز
اما روزنامهنويسى ، آن نيز پس از مشروطه بالا رفت و برخى روزنامههاى آبرومندى پيدا شدند ، و ما در اينجا بروزناهايى كه در نه ماه نخست پيدا شدند مىپردازيم ، و از تبريز و تهران از هر يكى جداگانه سخن ميرانيم .
چنان كه گفتيم پس از داده شدن مشروطه ، نخستين روزنامه در تبريز پديد آمد .
كوشندگان تبريز كه انجمن را برپا كردند ، براى نوشتن كارهاى آن نيز روزنامهاى پديد آوردند كه تا ديرى « روزنامه ملى » ناميده ميشد و سپس نام « روزنامه انجمن » پيدا كرد .
اين نامه را ميرزا على اكبر خان ( از خانوادهء وكيلى ) مينوشت و با آنكه جز به كار - هاى انجمن و پيشآمدهاى آذربايجان نميپرداخت ، و خود با زبان ساده نوشته شده و به روى سنگ چاپ مييافت ، يكى از سودمندترين روزنامههاى آن زمانست ، و ما در اين تاريخ بسيارى از آگاهيهاى خود را از آن برداشتهايم .
بسادگى اين روزنامه و پاكدرونى نويسندهء آن ، گواه اين بس كه چون مجتهد و برخى از نمايندگان انجمن ايالتى ، از مشروطه روگردانيدند و در آن ميان داستان قراچمن پيش آمد ، و چنان كه نوشتيم اين نمايندگان بمجتهد هوادارى مينمودند و چنين ميخواستند كه پيشآمد را كوچك گيرند و بعنوان آنكه چهار تن فرستاده بفرستيم تا داستان را در