تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
در تبريز هرچيز را بمعنى درست خود مىفهميدند و هر كارى را دلسوزانه پيش مىبردند . خرده گرفتن اين شهر بقانون اساسى ، برخاستن آن بشمردن كميهاى قانون ، و ايستادگيش براى پيشرفت خواست خود كه ياد كرديم بهترين نمونه از نيك فهمى و كوشش دلسوزانه تبريزيان مىباشد . چنان كه گفته‌ايم در اين شهر يك كمى پيدا نشدن علمايى همپاى دو سيد بود . نيز چنان كه ديديم ملايان بزرگ اينجا بيشتر از ديگران ، از مشروطه روگردانيدند و جز از ثقة الاسلام بازمانده همگى بدشمنى برخاستند . تبريز اگر به همه چيز نازد به اين نتواند نازيد . چيزى كه هست در اينجا از ملايان كوچك ( از پيشنمازان و واعظان ) دسته بيشترى با آزادى همراهى نمودند و تا پايان پايدار ماندند ، و برخى از اينان جانفشانيهاى بزرگى كرده و بنام شدند . گذشته از آنان كه ياد كرده‌ايم ميبايد در اينجا نامهاى حاجى سيد المحققين و شيخ - سليمان ميرزا اسماعيل نوبرى و شيخ محمد خيابانى و ضياء العلماء و ملا حمزه و ملا غفار را بريم . اينان همگى در مشروطه‌خواهى پايدار ماندند . حاجى سيد المحققين پسر نظام العلماء و خود در نجف درس خوانده و از شماره مجتهدان ميبود . شيخ سليمان پيشنماز كوى چوست دوزان و خود پيرمرد غيرتمندى مىبود . نوبرى و خيابانى تازه بملايى رسيده بودند ، ضياء العلماء از يك خاندان توانگر و خود جوان - دانشمندى ميبود كه گذشته از درسهاى ملايى بزبان‌هاى اروپايى نيز مىپرداخت . ملاحمزه از روضه‌خوانان و از سردستگان كوى خيابان بشمار ميرفت و در آن كوى هواداران بسيار ميداشت . ملا غفار هم روضه‌خوان ميبود . از شهرهاى آذربايجان خوى و سلماس و ارومى ، هر يكى به اندازه خود پيروى از تبريز نمودند و جنبش در آنها ريشه دوانيد . در خوى گذشته از آزاديخواهان خود آنجا كه از روى دلبستگى بكشور و توده مىكوشيدند ميرزا جعفر زنجانى با چند تن مجاهد از قفقاز به آنجا آمده و بپديد آوردن دسته مجاهد مىكوشيد . در سلماس انجمن برپا شده و حاجى پيشنماز رييس آن و سررشته‌دار كارها ميبود و نيك مىكوشيد . يكى از آزاديخواهان آنجا شادروان ميرزا سعيد بود كه گاهى در استانبول و گاهى در تبريز و گاهى در سلماس ميزيست و - جوانى سراپا غيرت و مردانگى مىبود . در ارومى گذشته از ديگران شادروان ميرزا - محمود سلماسى كه يكى از علماى بنام مىبود بكوشش مىپرداخت و مشهدى باقر خان كه از قفقاز آمده بود بهمدستى او به پديد آوردن مجاهدان مىكوشيد . با همه گرفتاريهاى مرزى كه ياد خواهيم كرد پيشرفت جنبش در اينجا به راه خود مىبود . اما مراغه و اردبيل و ديگر جاها در نيمه راه ماندند و پيروى نتوانستند . ماكو كه آن هياهو و گزافگوييها مىنمود هيچ كارى نتوانست و خواهيم ديد كه پايان آن خود - نماييها چه شد .