ترسيده و آهنگ رفتن كرد ، و با پسران و پيرامونيان خود كه بيشتر ملايان و سيدان ميبودند از خانه بيرون آمد . ولى چون بششكلان رسيد در آنجا بمنبر رفت و همانا ميخواست بد مشروطه را گويد و يا با سخنانى مردم را بسوى خود كشاند . مجاهدان در انجمن چون اين را شنيدند بر آن شدند كه بروند و با زور او را روانه گردانند ، و بيكبار دو سه هزار تن از ايشان با شور و خروش روانه گرديدند . حاجى شيخ على اصغر ليلاوايى و شيخ اسماعيل هشترودى و ديگران جلو ايشان را گرفته با صد زبان بازگردانيدند ، و براى جلوگيرى از زدوخورد دوباره چند تن از پيشنمازان را فرستادند كه رفتند و او را از ششكلان نيز تكان دادند .
بدينسان او را از شهر بيرون كردند و تلگراف پايين را براى آگاهى نمايندگان دار الشورى بتهران فرستادند :
« طهران خدمت آقايان وكلاى محترم آذربايجان ادام اللّه بقائهم - خودتان اطلاعات » « كامله داريد كه بعضيها بملاحظه اغراض شخصانى اسباب چينى مينمودند كه مقصود از » « دست رفته قوانين عدليه مشروطيت متروك شود و همواره مانع از پيشرفت مقصود بودند » « از آن جمله جناب حاجى ميرزا حسن آقاى مجتهد كه در اينمدت آنچه توانست اقدامات در » « تخريب اين مقصود مقدس نمود تا اينكه عموم علماء و ملت جمع شده از جهت اسكات » « فتنه و صلاح عموم ملت ايشان از شهر تشريف بردند . محض اطلاع جنابعالى » « عرض گرديد . »
« عموم ملت تبريز علماء اعضاى انجمن ملى »
در تهران اين را نپسنديدند . بويژه دو سيد كه بيازردند و هنگام پسين تلگرافى از آنان به تبريز رسيد كه از هر راه است مجتهد را خشنود گردانيده به شهر بازگردانند ، و پيداست كه با آن شور و خشم مجاهدان چنين كارى نشدنى بود .
فردا دوشنبه يكم اردىبهشت ( 8 ربيع الاول ) سران آزادى و كسانى از پيشنمازان در انجمن گرد آمدند و دربارهء نمايندگان بدخواه گفتگو كردند و چنين نهادند كه آنان را بيرون از انجمن شناسند و بجاى حاجى ميرزا حسن و آن چند تن ، نمايندگان ديگرى برگزيده شوند .
امروز دانسته شد حاجى ميرزا محسن و آقا ميرزا صادق و حاجى سيد احمد خسرو شاهى هم از شهر بيرون رفتهاند ، همچنين ثقة الاسلام بيرون رفته . نيز همانروز حاجى نظام الدوله و بصير السلطنه و حاجى ملك التجار و آقا موسى مرتضوى در شهر نمانده بيرون رفتند .
در انجمن گفتگو كرده چنين نهادند كه علما را بازگردانند و كسانى را براى باز گردانيدن ايشان فرستادند . ولى پرواى آن ديگران نكردند .
چنان كه گفتيم اين آشوب ناگزيرى ، و خود نتيجه پيشرفت مشروطه مىبود . در
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٤٦