تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
كرده‌اند ؟ ! . . نمايندگان از پاسخ درمانده گفتند : ما را ناگزير گردانيدند . گفتند : پس كنون بفرستيد و آن نوشته را كه با زور نويسانيده شده پس بگيريد . اين را گفتند و پافشارى نشان دادند . چند تن از نمايندگان و پيشنمازان پيش بيگلربيگى رفته نوشته را پس خواستند . ولى او سر باز زد و نوشته را برد و بحاجى ميرزا حسن پس داد . مردم ايستادگى نمودند كه آن نوشته را بدست آورند و چند بار بنزد حاجى ميرزا حسن فرستادند و او پافشارى نموده آن را نداد . در اينميان در انجمن و در بيرون شور و خروش بسيار ميرفت و از مجتهد و همدستان او كه حاجى نظام الدوله و بصير السلطنه و حاجى ملك التجار مىبودند بد ميگفتند ، و چون تا فرورفتن آفتاب نوشته بدست نيامد و مجتهد همچنان پافشرد چنين گفتند : اينان بدخواه توده‌اند و ميبايد از شهر بيرون روند . اگر مجتهد امشب از شهر بيرون نرفت ما خود فردا بيرونش گردانيم . چنين نهادند كه فردا با تفنگ و افزار جنگ بيايند . بدينسان روز را بپايان رسانيده پراكنده شدند .

بيرون كردن مجتهد از شهر

شبانه آگاهى آوردند كه مجتهد آن نوشته را پاره كرده و دور ريخته . ولى مردم به آن بس نكرده و چنان كه نهاده بودند بامدادان از هر كوى دسته‌دسته رو بانجمن آوردند . بسيارى از ايشان تفنگ و تپانچه همراه ميداشتند ، و اين نخستين شورش با افزار جنگ شمرده ميشد . همچنين پيشنمازان يكايك گرد آمدند . باز شور و خروش و بدگويى پيش ميرفت و باز كسانى را نزد مجتهد فرستادند و پيام دادند كه بىآنكه خونريزى شود خودش و پسر بزرگش حاجى ميرزا مسعود از شهر بيرون روند . همانا مجتهد باور نميكرد مردم بيكبار ازو رو گردانند و برفتن شتاب نمينمود . ولى از اينسو مردم پافشارى سختى نشان ميدادند ، امروز سه تن از ملايان خيابان تفنگ بدوش آمده بودند كه اگر نرفت خود با وى بجنگند . از ايرانيان كه ساليان دراز در زيردست ملايان زيسته و هميشه آنان را جانشينان امام و نمايندگان خدا باور كرده بودند دليرى بچنين كارى گمان نرفتى . در اينجا دو چيز كار را آسان ميگردانيد : يكى دلبستگى بسيار مردم بمشروطه و پيشرفتى كه آنان را در شناختن سود و زيان رو داده بود . ديگرى بدنامى كه حاجى ميرزا حسن از راه انباردارى پيدا كرده بود و انبوه مردم او را يك مردم شكوه دوست و خودخواهى ميشناختند . با اينهمه بسيارى از دلها بويژه از عاميان ساده درون ، بيمناك مىبودند و خواهيم ديد كه از همين زمان رميدگى از مشروطه پيدا كردند . اگر مجتهد بجنگ ايستادى و نرفتى باشد كه گروه بزرگى بسوى او گراييدندى . ولى تا آن روز در تبريز جنگى رو نداده و هركسى از نام جنگ و خونريزى ترسيدى ، و او نيز