تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
شيخ محمد هر روز بمنبر رفتندى و مردم را سرگرم داشتندى . ليكن پس از بازگشت از عبد العظيم بنام آنكه پول به او كم داده شده از پولهايى كه براى دو سيد فرستاده مىشد تنها بيست و پنج تومان به او رسيده ، آزردگى پ 65 شعاع السلطنه مىنمود ، و كم‌كم از دو سيد جدا گرديد و زبان بگله و بدگويى باز كرد ، و اين بار خود را بحاجى ميرزا ابو القاسم امامجمعه بست ، و در ( محرم 1324 ) كه در خانه او بمنبر ميرفت از زباندرازيها درباره دو سيد بازنمىايستاد . چون دو سيد و همراهان ايشان در روضه‌خوانيهاى خود از دادن چايى بمردم ، بنام آنكه قند و چاى كالاى بيگانه است و ميبايد كمتر به كار برد ، خوددارى مىنمودند ، اين در منبر بنكوهش از آنان برخاسته چنين ميگفت ، « عجب دارم از جمعى كه به جهت دخترها و عروسهاى خود لباسهاى زربفت درست مىكنند و به جهت عزاى سبط رسول از دادن چايى مضايقه مىنمايند » . سپس چون مشروطه داده شد و جايگاه دو سيد بسيار بالاتر گرديد و امامجمعه و ديگران از راه فروتنى پيش آمدند . اين نيز بخاموشى گراييد و زبان دربست . ليكن چون محمد عليميرزا پادشاه گرديد و با مشروطه دشمنى نشان داد اين بازمايه دليرى اكبر شاه و مانندگان او گرديد . اگرچه محمد عليميرزا سپر انداخته و اين زمان جز همراهى با مجلس نشان نميداد . ليكن راز درون او را همگى ميدانستند و چون از اينسوى محرم فرا رسيده و بازار اينان گرم شده بود خوددارى نتوانسته ببدگوييهايى ميپرداختند . بويژه در جاييكه دارنده خانه از بدخواهان مشروطه ميبود كه گستاخى بيشتر ميكردند . روز سه‌شنبه بيست و نهم بهمن ( 6 محرم ) در خانه سيد محمد پسر سيد على اكبر تفرشى سيد اكبر شاه باز ببدگويى از مجلس پرداخت . از پايين سيدى پاسخ داده بجلوگيرى كوشيد و كسانى هم با اين ياورى نمودند . از آنسوى شيخ زين الدين زنجانى به پشتيبانى از اكبر شاه برخاست و طلبه‌هاى همراه او سيد مشروطه‌خواه را زدند ، و از اينسوى