« بموقع اجرا گذارده شود عين اين دستخط ما را براى جنابان مستطابان حجج الاسلام » « سلمه اللّه تعالى و مجلس شوراى ملى ابلاغ نمايند ( 27 ) ذيحجة الحرام 1324 » « ( شوراى ملى ) » .
براى نوشتن دنباله قانون اساسى از مجلس ، سعد الدوله و تقيزاده و مشار الملك و حاجى امين الضرب و حاجى سيد نصر اللّه و مستشار الدوله را برگزيدند و خواهيم ديد كه چه نتيجه پديد آمد .
اما نوز و پريم ، به آسانى نميخواستند از ميان بروند و اين را باور نمىكردند كه ايران ديگر شده و يك نيرويى بنام آزاديخواهان پديد آمده كه بدخواهان را برنمىتابد .
آنان را چون برداشتند يكتن ديگر از بلژيكيان بنام « كينه » بجاى نوز نشست كه مدير گمرك و خود در زير دست نوز مىبود و همان رفتار او را مينمود . نوز نيز از دادن حساب خوددارى نشان ميداد و چنين گفته ميشد پاره نوشتههاى اداره را كه بزيان خود ديده درآورده و آتش زده . از آنسوى لاورس كه تبريزيان بند كردن او را خواسته و شاه نيز پذيرفته بود بند نگرديده و از ايران روانه شده بود .
نخستين دستهاى كه از توده جدا گرديدند
بدينسان شورش پس از شش روز بپايان رسيد . اما نتيجههاى آن : نخست مشروطه استوار گرديد و راه رخنه به آن بسته شد .
دوم كميهاى قانون اساسى دانسته شد و به نوشتن يك « دنبالهاى » براى آن آغاز كردند . سوم مسيو نوز كه خود خارى شده و به چشم ايرانيان فرو ميرفت از كار برداشته شد . چهارم محمد عليميرزا دانست كه هماورد او نه تهران ، بلكه تبريز مىباشد ، و اگر برانداختن مشروطه را مى - خواهد بايد نخست بچارهء آنجا كوشد و خواهيم ديد كه بچه انديشههايى دربارهء آن شهر پرداخت .
اينها مايه شد كه بار ديگر در مجلس گفتگوهايى از نوز و بلژيكيان بميان آمده و از وزير ماليه بازخواستهايى شد . نيز انجمن تبريز بار ديگر تلگراف فرستاد و سخت - گيريهايى بدار الشورى نمود .
اينها از يكسو نيروى مجلس را در برابر دربار فزونتر ميگردانيد و از يكسو ميان مردم ارج آن را بيشتر ميساخت . مردم يك دستگاهى را كه هيچگاه نپنداشتندى با ديده مىديدند . با اينهمه چون در آن ميان محرم ( سال 1325 ) فرارسيد و بشيوهء همه ساله روضهخوانيها برپا شد برخى روضهخوانها در تهران ببدگويى از مشروطه و مجلس پرداختند .
يكى از آنان سيد اكبر شاه بود كه از ديرگاهى خود را بدخواه دو سيد گردانيده بود ، و اين زمان گستاخ گرديده از مجلس و مشروطه هم بد ميگفت .
چنان كه نوشتهايم در آغاز كوششهاى دو سيد اين يكى از پيرامونيان آنان ميبود و در كوچيدن بعبد العظيم همراهى نمود ، و يك ماه كه در آنجا درنگ داشتند اين با حاجى