تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
ميرزا محسن و حاجى سيد المحققين و دسته‌اى از بازرگانان و ديگران . نشستى برپا نمودند و زمينه را بگفتگو گزاردند ، و پس از سخنانى چنين نهادند كه با بنياد گزاردن بانك ملى همراهى نمايند و در اينجا هم پولهايى گرد آورند ، ولى با دادن وام بدولت كه بيشتر آن بكيسه بدخواهان توده خواستى رفت همداستان نباشند ، و در اين‌باره دو تلگراف ، يكى با دستينهء علما ، و ديگرى با دستينهء بازرگانان بتهران فرستادند . ما تلگراف بازرگانان را در اينجا ميآوريم : « حضور محترم آقايان اعضاء مجلس مقدس شوراى ملى و عموم آقايان تجار محترم » « دام اجلالهم در خصوص استقراض و تأسيس بانك ملى قرار بود مذاكره عمومى شده جواب » « داده شود اينست كه عرض مىشود روز جمعه سيزدهم ماه در محضر علماء اعلام و حجج الاسلام » « و جمعى از رجال دولت و تجار اين مسئله طرح شده مذاكره شد تمامى طبقات محترمه با كمال » « طيب خاطر در تأسيس اين بانك ملى كه اسباب استخلاص دولت و ملت است حاضرند ولى » « آنچه در اين باب ميخواهند تأمينات است ميفرمايند از قرار مذكور بودجه مملكت فوق - » « الغاية جا خالى دارد اولا بايد بودجه مملكت اصلاح شود تا در آتيه حاجتى باستقراض جديد » « نشود و تا قانون اساسى باستحضار وكلاء اطراف محكم و بودجه اصلاح نشود امكان تأسيس » « بانك نخواهد بود . » « خواهيد فرمود كه قانون اساسى اول سال نو بموقع اجرا گذاشته خواهد شد و دولت » « فعلا محتاج پنج كرور است و تا اول سال جديد اين وجه را اشد احتياج هست جواب » « ميفرمايند كه امناء دولت به حمد اللّه متمول‌ترين اهالى ايران هستند و جمعى از ايشان را » « مخصوصا ممكن است كه در ازاء ثروت فوق العاده كه از سايهء دولت از ممرهاى مخصوص » « تحصيل كرده‌اند پنج كرور سهل است اضعاف آن را مجانا تقديم نمايند تا چه رسد بعنوان » « قرض اما استقراض از خارجه را به هيچ وجه تصويب نمينمايند و رضايت ندارند . »

رفتن محمد على ميرزا بتهران

در اينميان ناخوشى مظفر الدينشاه سخت‌تر گرديده و براى محمد - عليميرزا يك گرفتارى ديگرى پيش آمده بود . زيرا شعاع السلطنه بار ديگر آرزوى وليعهدى را دنبال ميكرد و بكوششهايى ميپرداخت . محمد عليميرزا از اين ميترسيد كه سران آزادى بوى گرايند . از اينرو در حال آنكه دشمنى سخت با مشروطه ميداشت و در نهان به برانداختن آن ميكوشيد ، و چنان كه ديديم با تبريزيان هميشه در نبرد مىبود ، در بيرون ميكوشيد دلجويى از سران آزادى در تهران كند و دشمنى خود را با مشروطه پوشيده دارد . براى اين نامه‌اى بشادروان بهبهانى نوشت كه او هم فرستاد و در روزنامه مجلس بچاپ رسيد . ما آن را در اينجا ميآوريم : « از قراريكه شنيدم از تبريز كاغذى بجنابعالى نوشته‌اند كه وليعهد مخالف با عقايد » « ملت است و مجلس را كه بندگان اقدس همايونى اروحنا فداه داده است وليعهد قبول »