خروش شنيده ميشد . مجتهد با تلفون از وليعهد خواهش فرستادهاى كرد كه بيايد و درخواستهاى مردم را پ 52 وثوق الدوله نايب رييس يكم مجلس بشنود و رفته به او باز گويد . وليعهد نير السلطان را فرستاد . ولى او چون آمد و سخنان مردم را شنيد و رفت و دوباره آمد پاسخ درستى نياورد . وليعهد بيپروايى نموده و چنين گفته بود : « اهالى خاطر جمع شده متفرق شوند »
مردم از اين پاسخ برآشفتند و باز هياهو برپا كردند و سخنان تندى گفتند شيخ سليم و ميرزا جواد و ميرزا - حسين هر يكى جداگانه بمردم سخن راندند ، آنان را خاموش گردانيدند ، و پس از گفتگو چنين نهادند كه خود علماء بباغ نزد محمد عليميرزا روند و با او چگونگى را بميان نهند ، و چون علما رفتند و گلههاى مردم را باز نمودند محمد عليميرزا باز سپر انداخته و گردن بدرخواستها گزاشت و با نويدهايى علما را بازگردانيد . مردم نيز رام گرديده از فردا بازارها را باز كردند .
در پى اين پيشآمد بود كه از تهران حاجى مهدى آقا و ديگر بازرگانان را بتلگرافخانه خواسته و گفتگوى بانك ملى را بميان آوردند ، اينان پاسخ دادند كه نشستى برپا كرده و بسكالش پرداخته نتيجه را آگاهى خواهند داد ، و اين بود روز آدينه هشتم آذر ( 13 شوال ) در خانهء حاجى مهدى آقا با بودن مجتهد و ثقة الاسلام و ميرزا صادق آقا و حاجى
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٨٤