تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
« ندارد اولا بذات مقدس پروردگار قسم است كه اين مطلب به كلى خلاف و بىاصل است و » « من از خدا ميخواهم كه انشاء اللّه اين دولت و ملت ترقى كرده و رفع اين مذلتها بشود ثانيا » « بسر جدت قسم كه اگر آدمى بعتبات فرستاده باشم اگر من آدم بعتبات فرستاده باشم در » « پرده نخواهد ماند و آشكار خواهد شد براى چه چرا بايد من مخالف اين عقيده و منكر » « آبادى مملكت باشم ؟ ثالثا از شخص شما تعجب دارم چرا اين خيال و تصور را نسبت » « به من نموده‌ايد و چرا اين كاغذ را باور كرده‌ايد مگر خودتان آن اشخاص مغرض را » « نميدانيد اين سهل است هزار از اين اقدامات در عليه من مينمايند شما چرا بايد باور كنيد » « خواهش دارم سايرين را هم خودتان اطلاع بدهيد كه بدانند اين تهمت است و منتظر جواب » « كاغذ هستم زياده زحمت ندارم » . از اين نامه پيداست كه تا چه اندازه ميترسيده است و تا چه اندازه فروتنى مينموده . از بهبهانى پاسخ ميطلبد كه از همراهى او دلگرمى پيدا كند . در همانروزها بدخواهى او با مشروطه در تهران و ديگر جاها بزبانها افتاده بود ، چنان كه در مجلس هم گفتگو از آن پ 53 حاجى سيد نصر الله تقوى بميان آمد . ميتوان پنداشت كه شعاع - السلطنه و كاركنان او اين سخن را رواج ميداده‌اند . در جاييكه خود شعاع السلطنه ببدخواهى مشروطه شناخته‌تر از اين ميبود و در سايه ستمهايى كه در فارس كرده بود مردم او را بيشتر دشمن ميداشتند . هرچه هست اين نامه سراپا دروغ محمد - عليميرزا بجا افتاده و كسان بسيارى كه يكى از آنان مدير حبل المتين بود از چاپلوسى يا از ناآگاهى همين را دستاويز گرفته بستايشهاى گزافه آميزى پرداختند و او را « يگانه حامى مشروطه » نشان دادند . شگفت‌تر از همه خوش گمانى دو سيد درباره او ميبود . اين نمونه هوشمندى محمد - عليميرزاست كه با آنهمه دشمنى با مشروطه كسانى همچون بهبهانى و طباطبايى را فريب ميداد و هواخواه خود ميگردانيد . كشاكش وليعهدى در نهان ميرفت و بيش از همه رنگ سياسى به خود ميداشت ، و اينست ما از آن آگاهى درستى نيافته‌ايم . هرچه بود اين بار هم فيروزى محمد عليميرزا
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 186 | احمد كسروى تبريزى