نمىفرستادند ، مجلس ناگزير ميشد پياپى يادآورى كند . نمايندگان شهرها يكىيكى ميرسيدند .
پس از داده شدن مشروطه در تهران روزنامهاى ( جز از آنها كه از پيش ميبود ) برپا نشده بود ، تا امتياز روزنامهاى بنام « مجلس » به آقا ميرزا محسن ( برادر صدر - العلماء ) داده شد كه براهبرى ( مديرى ) ميرزا محمد صادق طباطبايى ( پسر شادروان - طباطبايى ) و نويسندگى اديب الممالك فراهانى از ماه آذر آغازيده شد و شماره يكم آن روز يكشنبه سوم آذر ( هشتم شوال ) بيرون آمد . اين روزنامه چنان كه از نامش پيدا بود بيش از همه گفتگوهاى مجلس را مينوشت . تا آنجا كه ما ميدانيم پس از روزنامهء « انجمن » تبريز ، دومين روزنامه زمان آزادى است .
پاسخ سنجيده تبريز دربارهء بانك ملى
در تبريز آزاديخواهان فيروزانه ميكوشيدند . در بيرون انجمن ( يا چنان كه خود مىناميدند مجلس ملى ) ، و در نهان مركز غيبى كارها را پيش ميبرد . چون دست محمد عليميرزا و پيرامونيان او را برتافته بودند انجمن ، هم بجاى عدليه نشسته و بدادخواهيهايى ، كه از خود تبريز يا از شهرهاى ديگر ميرسيد گوش ميداد ، و هم بجاى حكمران نشسته بايمنى شهر و سامان آن ميكوشيد . مركز غيبى كه بيشتر در خانهء شادروان على مسيو برپا شدى با دو چشم باز كارهاى محمد عليميرزا و پيرامونيان او را مىپاييد و به راه بردن دسته مجاهدان كه تازه پديد مىآمدند ميپرداخت .
چون ماه رمضان بپايان رسيد و مسجدها برچيده شد اينان ديدند مىبايد رشتهء گفتگو از مشروطه و سودهاى آن بريده نشود و چنين نهادند كه روزهاى آدينه همه بازارها بسته شود و سه تن از واعظان كه شادروان شيخ سليم و ميرزا جواد ناطق و ميرزا حسين مىبودند ، در سه مسجد بمنبر روند . اين كار بسيار سودمند افتاد و در نتيجه اين بود كه در تبريز داستان تفنگ گرفتن و مشق كردن پيش رفت ، چنان كه خواهيم ديد .
محمد عليميرزا از ايستادگى و نبرد آشكار نوميد گرديده در نهان بكارشكنىهايى ميپرداخت و كسانى از پيرامونيانش كه سيد محمد يزدى و مفاخر الملك و مفاخر الدوله و ديگران ميبودند آسوده نمىنشستند ، و در سايهء بدخواهيهاى اينان بود كه در پيرامونهاى شهر ناايمنى پيدا شده و كسى بجلوگيرى برنميخاست . حاجى مشير دفتر كه ميبايست دستورهاى انجمن را به كار بندد بىپروايى نشان ميداد . مركز غيبى باز فرصت يافته به كار برخاست . بدينسان كه روز يكشنبه سوم آذر ( 8 شوال ) يك دسته از مجاهدان بانجمن رفته و از نابسامانى كارها و از ناايمنى پيرامونهاى شهر و بىپروايى حكمرانان گله و ناخشنودى نمودند ، و فردا همگى بازارها را بسته در انجمن و پيرامونهاى آن گرد آمدند . كسانى رفته و علما و ديگران را بانجمن آوردند ، و گلههاى خود را گفته و چاره خواستند ، و چنين گفتند : اگر چاره نكنيد ما بازارها را نخواهيم گشود و از اينجا بيرون نخواهيم رفت . از هر سو آوازهاى شور و