گمان انديشههاى سياسى بايرانيان نمىبردند . اين ايستادگى نمايندگان و آن گفتههاى پرمغز حاجى معين التجار نادرستى پندار و گمان ايشان را نشان داد و بارزش مجلس افزود .
آوازهء اين ايستادگى تا بروزنامههاى اروپا رسيد . پس از آن گفتگوها دولت نوميد نشده و باز در آرزوى وام از روس و انگليس ميبود ، و چند روز پس از آن ناصر الملك وزير ماليه بمجلس آمد و بار ديگر آن گفتگو را بميان آورد و از نيازمندى و تهيدستى دولت سخن راند . ولى مجلس استوار ايستاد و حاجى معين گفت : ما در پى برپا كردن بانكى هستيم . شما نيز در نوشتن نظامنامه و شرطهاى آن بما راه نماييد . ناصر الملك گفت : تا پنج سال ديگر اين كار شما سامان نخواهد گرفت « فعلا مريض ما گنهگنه لازم دارد تا رفع تب بشود . بعد از قطع تب بتقويت مزاج بايد پرداخت » . آقاى وزير اروپا ديده بسيار شتاب ميداشت كه كشور را گرو گزارده و چند كرور پول گيرد و كيسههاى درباريان بيدرد و بدخواه را پر گرداند ، و با گنهگنهء پول تبهاى آز و هوس آنان را فرونشاند ، و در برابر چنان مردانگى كه يك مشت بازرگانان مينمودند ، بجاى آنكه آفرين خواند و دلگرمى به آنان دهد ، با ريشخند بنوميد گردانيدن ايشان ميكوشيد .
حاجى معين گفت : « آيا دولت ميتواند بچهارصد هزار تومان تا يك كرور بس كند كه ما آن را پرداخته و بانديشه بازمانده باشيم . ؟ ؟ . » ناصر الملك پاسخ داد : « شما خودتان ببينيد ، با اين آلودگيها ميتوان بيك كرور بس كرد ؟ . »
راستى آن بود كه دولتيان با دستهاى ديگرى مىجنبيدند و خواستشان بيش از همه گرفته شدن آن وام ميبود . اينست با پيشنهادهاى همراهانه نمايندگان همداستانى نمينمودند .
حاجى معين دوباره يادآورى كرد كه دولت پيماننامههاى وامهاى پيشين را بمجلس فرستد .
نيز ريز دررفتهاى وامى را كه خواسته ميشد نشان دهد . ناصر الملك نوميدانه بيرون رفت ، و چون بازرگانان به كار بانك پرداخته بودند و فيروزانه پيش ميرفتند و بهانهاى براى دربار باز نمانده بود ، ديگر گفتگوى آن وام گرفتن را بميان نياوردند .
نتيجه ديگر اينكه مردم ميدان يافته اندازه سهشهاى خود را به همه نشان دادند .
زيرا از روزيكه گفتگو بميان آمد ، انبوه مردم از توانگران و كمچيزان خشنوديها نمودند و همراهى نشان دادند . سپس چون بازرگانان زمينه آن را آماده گردانيدند ، بدينسان كه سرمايه آن را سى كرور تومان گرفتند كه هركسى از پنج تومان تا پنجاه هزار تومان سهم تواند داشت ، و نظامنامه آن را نوشته براى دستينه شاه فرستادند ، و چند حجرهء بازرگانى را براى گرفتن پول از مردم شناسانيدند - مردم رو بآنجاها آوردند و پول پرداختن آغاز كردند . توانگران كه پولهايى ميپرداختند بجاى خود ، كمچيزان از همبازى باز نمىايستادند . طلبهها نشست برپا كرده و پول از ميان خود گرد آورده و ميفرستادند و گفته ميشد كسانى كتابهاى خود را فروخته و پول بسيجيدهاند . شاگردان دبستانها همين كار را ميكردند . زنان گفتگو از فروش گوشواره و گردنبند بميان ميآوردند . روزى در
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٨٠