تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
بسيار كردند . حاجى معين باز بسخن درآمد و اين بار چنين گفت : « دولت از توده است و توده از دولت مىباشد . ميان اين دو جدايى نيست . اكنون كه دولت تا به دو كرور پايين آمده پيداست كه بسيار بىپولست ، و ما مىبايد به آن دستگيرى كنيم . ولى با اين شتاب كه مىنمايند هيچ‌كارى نتواند بود . در سه روز ما اگر از روس و انگليس هم خواهيم ، نخواهيم توانست پول گرفت . » مخبر السلطنه گفت : « اين دو كرور در بانكها آماده است و تنها همداستانى شما را ميخواهند كه بپردازند . حاجى معين گفت : « اگر اين اندازه را بىگرو ميدهند بگيريد . ولى بايد دررفت آن با آگاهى از مجلس باشد » . مخبر السلطنه گفت : « بىگرو نميدهند و ميبايد همان پيمان‌نامه را ديگر گردانيد و اين اندازه را از روى همان گرفت » . حاجى معين گفت : « بدينسان وام گرفتن ، اگرچه يك صد هزار تومان باشد ، خوب نيست . دولت يا اين اندازه را بىگرو بگيرد و خود صدر اعظم بپايندد ، و يا دولت پرك دهد ما بازرگانان بنام خود گيريم و بدولت پردازيم » . مخبر السلطنه گفت : « چون اين گونه وام دادن بسود سياست ايشان نيست نخواهند داد و شما ناگزير خواهيد بود همان شرطها را بپذيريد » . بدينسان گفتگو بدرازى انجاميد . مخبر السلطنه هرچه پا فشرد كه پيشنهاد را بپذيراند نمايندگان ، بويژه بازرگانان ، نپذيرفتند ، و سرانجام چنين نهاده شد كه اگر دولت پرك دهد ، اينان خود بانكى برپا نمايند ، و از سرمايه آن ، دو كرور تومان بدولت وام دهند . روز پنجشنبه بيست و سوم آبان ( 27 رمضان ) چون دانسته شد دولت پرك داده نمايندگان بگفتگوى « بانك ملى » پرداختند . بازرگانان كه پيشروان ايشان حاجى - معين التجار و حاجى امين الضرب و حاجى محمد اسماعيل و ارباب جمشيد ميبودند به گردن گرفتند كه آن را بنياد گزارند . داستان « بانك ملى » كه سالها يكى از آرزوهاى ايرانيان شمرده شدى از اينجا پيش آمد .

نمونه سهشهاى ايرانيان

اين پيش‌آمد در آغاز كار مجلس دو نتيجهء نيكى در پىداشت : يكى آنكه مجلس ارج بيشتر پيدا كرد . زيرا درباريان و بيگانگان چنين مىپنداشتند كه ايرانيان چون تازه بتكان آمده‌اند و آگاهى بسيارى نميدارند ، تنها به آن بس خواهند كرد كه در درون كشور قانونى باشد و داستان خودكامگى در ميان نباشد ، و مجلس را به چشم همان « عدالتخانه » ديده چنين ميدانستند كه هرچه دولت پيشنهاد كند كوروار خواهند پذيرفت . رويهمرفته
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 179 | احمد كسروى تبريزى