آوردند كه نماز بگذارد .
نخستين نبرد با محمد عليميرزا
كار برگزيدن نمايندگان پيش ميرفت . هر گروهى ( طبقه ) بنوبت خود نمايندگان خود را برميگزيدند . از آنسوى چون رمضان در ميان و مسجدها برپا ميبود ، واعظان مشروطه فرصت بدست آورده در منبرها سخن از مشروطه و كشور ميراندند . شب سيزدهم آبان ( 17 رمضان ) بار ديگر شور و خروش برخاست .
از روزيكه تلگراف از شاه رسيده و مشروطه آشكار شده بود محمد عليميرزا همراهى نشان ميداد ، و چنان كه نوشتيم هر درخواستى كه انجمن ميكرد مىپذيرفت ، ولى اين نشان پاكدلى او نميبود و هميشه پى فرصت ميگشت كه بجلوگيرى كوشد . اين بود چون كار برگزيدن نمايندگان بپايان رسيد پيام فرستاد كه ديگر انجمن را برچينند . زيرا انجمن « نظارت » كارش را انجام داده ، و انجمن ديگر كه آزاديخواهان خود پديد آورده بودند بنيادى از قانون نميداشت .
از اين پيام انجمننشينان كه بيشترشان از ملايان و بازرگان مىبودند بيم كرده و فرمانبردارى نمودند ، و انجمن را رها كردند . ولى آزاديخواهان ، يا بهتر گويم :
مجاهدان خرسندى ندادند ، و چون آنشب انجمننشينان و ديگران در خانه حاجى ميرزا حسن مجتهد ، براى افطار ميهمان ميبودند ، اينان آهنگ آنجا كردند ، و بهنگاميكه نير السلطان فراشباشى وليعهد نيز ميبود رسيده و با مجتهد و ديگران بگفتگو پرداخته از رها كردن انجمن بازخواست نمودند ، و داستان پيام را پرسيدند . مجتهد پاسخ داد : چنين پيامى رسيده و راست هم هست . تا رسيدن قانون اساسى نبايد انجمنى باشد .
اينان گفتند : ما نخواهيم گزاشت انجمن بسته شود . ما چيزى را كه گرفتهايم از دست نخواهيم داد . از اين گونه سخنانى گفتند . به خواهش مجتهد نير السلطان با تلفن با محمد عليميرزا گفتگو كرد . محمد عليميرزا باز همان سخن را گفت . مجاهدان همين كه اين را شنيدند بيكبار شور و خروش نمودند . چون دسته انبوهى در حياط مىبودند يكى در بلندى ايستاده چنين گفت : مردم اينان ميخواهند انجمن را ببندند كه پس از بسته شدن آن ناچار واعظان خاموش گردند و كمكم خونهاى ما سرد شود ، و آنگاه باز چيره گرديده و بيارند بسرهاى ما آنچه ميخواهند . ولى « آنسبو بشكست و آن پيمانه ريخت » .
تا يكتن از ما زنده است از آزادى دست برنخواهيم داشت ، و اگر تهرانيان هم رها كنند ما خود بتنهايى در نگهدارى اين دستگاه خواهيم كوشيد .
به اين گفتهها باشندگان با « زنده باد مشروطهخواهان » ، و « زنده باد آزادى - طلبان » ، و با شور و فرياد پاسخ دادند . هياهويى كه تا آن روز در تبريز مانندش ديده نشده بود برخاست و سخنانى كه تا آن روز در ايران گفته نشده بود بزبانها آمد .
آشكاره باز نمودند كه اگر بجنگ و خونريزى هم برسد از ايستادگى نخواهند برگشت .