تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
گرديد و به رونق افزود .

بيرون كردن مير هاشم و امامجمعه از تبريز

به تبريز باز ميگرديم : گفتيم مردم آرام نمىگرفتند و سران جنبش كوششهايى مينمودند . در اين ميان ميرهاشم رفتار شگفتى مىنمود . اين مرد كه پيشنماز گوشه‌گيرى ميبوده اكنون بنام آنكه من پيشگام شده و تكانى پديد آورده‌ام بآرزوى سرورى افتاده بهمگى چيرگى مينمود . چنان كه گفتيم هنوز از روزهاى بست‌نشينى اين بدرفتارى ازو نمايان گرديد . زيرا هر زمانيكه مىآمد گروهى از سيدها و جوانان دوچى را با تپانچه‌ها بكمر ، بپيش و پس خود ميانداخت و چنان راه ميرفت كه تو گفتى بيگلربيگى است . صندوق اعانه كه براى دررفت بست‌نشينان برپا گرديده بود ، اين آن را گنجينه خود پنداشته براتها مينوشت . در تنهايى كونسول را ديده به ديگران ارج نميگذاشت . پس از بيرون آمدن از بست بدرفتارى بيشتر گردانيده و خود بتنهايى بديدن وليعهد ميرفت و با او بگفتگو مينشست . اين كار او مايه بدگمانى شد و بزبانها افتاد كه ميرهاشم پول از وليعهد گرفته و به او زبان داده كه ببرچيدن دستگاه جنبش كوشد . چنين گفته ميشد : « بوليعهد گفته كسى كه شتر را بالاى بام برده همو تواند پايين آورد » . از كوتاه‌انديشى ، جنبش را كه نتيجه كوششهاى صدها مردان ميبود پديد آورد خود ميشمرد و بخوابانيدن آن اميد ميبست . آزاديخواهان سخت رنجيدند ولى بپاس مردم دوچى ، و از ترس تپانچه پيرامونيان ميرهاشم سخنى نمىيارستند ، تا روز بيست و سوم مهر ( 27 شعبان ) كه نشست انجمن برپا گرديده بود ميرزا حسين واعظ رو بنمايندگان پيشه‌وران گردانيده ، بىآنكه نام ميرهاشم را برد بشمردن بدرفتاريهاى او پرداخت و نكوهشها نمود . لكن در آنميان كه وى سخن ميگفت ميرهاشم با دسته خود رسيد و بانجمن درآمده بنشست ، و از گفته - هاى ميرزا حسين دريافت كه نكوهش از كارهاى او كرده مىشود ، و با ميرزا حسين پرخاش نمود ، و در اين ميان برادران و كسان او بدرون ريخته ميرزا حسين را بسيار زدند . ديگران يا گريخته يا از ترس خاموش ايستادند . اين پيش‌آمد بآزردگى مردم افزود . فردا يك دسته از آزاديخواهان در مسجد گرد آمده و بازار را بندانيدند ، و ملايان و ديگران را به آنجا آورده بيرون رفتن ميرهاشم را از شهر خواستار گرديدند و پافشارى نمودند . ميرهاشم ايستادگى نيارسته از شهر بيرون گرديد و آهنگ تهران كرد . اين آسيب نخست بود كه بجنبش تبريز رسيد . زيرا در سايه آن ، مردم دوچى كه در شماره بسيار و در كوشش و تلاش دلير و پافشار ميبودند ، و گام نخست را در راه جنبش آنان برداشته بودند ، بيشترشان خود را كنار كشيدند ، و كم‌كم بدشمنى برخاستند ، و خواهيم ديد كه از اين دو تيرگى چه زيانها برخاست .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 171 | احمد كسروى تبريزى