بنام ميبود و سالها كه در تبريز مينشست باندرون محمد عليميرزا براى دعا و مانند اين ميرفت ، اين نيز به نزد محمد عليميرزا راه يافته و يكى از نزديكان او گرديده و در اندك زمانى داراكى اندوخته بود . در همانسالها ميرزا حسن خان صدر الوزاره نامى از توانگران تبريز درگذشت و از او فرزندانى از كوچك و بزرگ بازماند . سيد محمد يكى از خانههاى او را خريد ، و چون از چگونگى كارهاى آنخاندان آگاهى يافت كه رشته كارهاى « صغيران » در دست مادر ايشانست و پول و داراك بسيار ميدارند ، شبى با نردبان از پشتبام بخانهء ايشان فرورفت و خود را بسر بالين آن زن رسانيد ، و بهر زبانى بود او را رام گردانيده زن خود كرد ( عقد خواند ) ، و بدينسان رشته داراك او و فرزندانش را بدست گرفت و با زور بداراك ديگران دست انداخت ، دكانها و گرمابه و پول هرچه بود از آن خود گردانيد ، و چون از نزديكان محمد عليميرزا ميبود كسى نتوانست جلو گيرد ، و ميبود تا پس از مشروطه دختر بزرگ صدر الوزاره اين داستان را به روزنامهها نوشت و از انجمن ايالتى دادخواست ، و انجمن كسانى را فرستاد تا دست سيد محمد را از داراك ايشان كوتاه گردانيد .
داستان دشمنى حاجى ميرمناف صراف و ديگر سيدهاى دوچى را با محمد عليميرزا خواهيم ديد . انگيزه اين آن بود كه محمد عليميرزا پولهايى از حاجى مير مناف گرفت و پسر شانزده سالهء او را سرتيب گردانيد ، حاجى ميرمناف با كسى گفتگويى درباره ديهى ميداشت و محمد عليميرزا هر زمان از يكسو پول ميگرفت و هوادارى از آن مينمود .
اينهاست نمونهء ستمگرىهاى محمد عليميرزا و نزديكان او . با اين بديها و ستمگريها نميخواست كه كسى گلهاى كند و يا بدى گويد ، و يك گروه را پورتچى در ميان مردم پراكنده گردانيده بود كه اگر كسى سخنى گفتى يا گلهاى كردى به او آگاهى دادندى . مردم چندان ترسيده بودند كه در خانههاى خود هم از گفتگو خوددارى مينمودند .
به اين بديهاى او بايد افزود نمايشهاى ديندارانه او را . زيرا همه ساله در دههء محرم تكيه برپا كردى . شب عاشورا با پاى برهنه بكوچهها افتاده بچهل مسجد شمع بردى ، در رمضان در يكى از سه روز « احيا » به مسجد حاجى شيخ محمد حسين آمده در پشت سر او نماز خواندى ، كتابهاى دعا بچاپ رسانيدى .
همانسال كه مشروطه برخاست ، در محرم آن ، حاجى شيخ محمد حسين يك « روايت » نوينى ( يك نسخه نوينى ) از زيارت عاشورا پيدا كرده بود . محمد عليميرزا با شتاب آن را در چاپخانهء ويژهء خود بچاپ رسانيد و ميان مردم پراكنده گردانيد .
كوشندگان تبريز
بدينسان زمينه براى جنبش مردم در تبريز آماده ميگرديد ، در سالهاى بازپسين ، در اينجا هم كسانى پيدا شده بودند كه معنى كشور و زندگانى تودهاى را ميفهميدند ، و از چگونگى كشور - هاى اروپا آگاه ميبودند و آرزوى كوششى را براى برداشتن خودكامگى ميكردند ، و