تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
آقا محمد سلماسى ، جعفر آقا گنجه‌اى ، ميرزا على اصغر خويى ، ميرزا محمود اسكويى ، مشهدى حبيب « 1 » اينان با همراهان ديگرشان كه ما نميشناسيم ، هر يكى از راه ديگرى بيدار شده بودند ، و كسانى از ايشان ، كه تقيزاده و شريفزاده و ابو الضياء و تربيت و عدالت و صفروف باشند ، دانش نيز اندوخته و برخى از زبانهاى اروپايى را ميدانستند و در حبل المتين و ديگر جاها گفتارها مينوشتند . عدالت را گفتيم كه روزنامهء « الحديد » را بنياد نهاد و سپس « عدالت » را نوشت . ابو الضياء از همدستان او بود . تقيزاده و تربيت نامه‌اى بنام « گنجينهء فنون » مينوشتند . يكدسته از اينان بر گرد سر عدالت ميبودند كه در خانه او نشستها برپا ميكردند و گفتگو از كشور و گرفتاريهاى آن بميان ميآوردند . يكدسته كه حاجى رسول و جعفر آقا و على مسيو و ميرزا على اصغر خويى و آقا محمد سلماسى باشند نشستى ميداشتند كه شبنامه - ها نوشته و با ژلاتين بچاپ رسانيده و ميان مردم پراكنده ميگردانيدند كسانى هم جداگانه يا بهمدستى يكى دو تن بكوششهايى برميخاستند . بخشعلى آقا ، نامى از كاركنان گمرك در جلفاى روس ، با اينان پيوستگى ميداشت و « بياننامه » هاييرا كه آزاديخواهان روس در قفقاز پراكنده ميساختند باينان ميرسانيد و به كسانى از اينان كه بقفقاز ميرفتند ياوريها مينمود . از علماى بزرگ شادروان ثقة الاسلام با اينان همداستان ميبود . اين مرد با جايگاهيكه ميداشت و پيشواى شيخيان ميبود از خواندن مهنامه‌ها و كتابهاى مصرى و ديگر كتابها بيدار گرديده و از پاكدلى و غيرتمندى دلسوزى بتوده مينموده و با اينان همدستى دريغ نميگفته . شگفت‌تر از همه كار صفروف است كه « راپورتچى باشى » محمد عليميرزا ميبوده كه راپورتها كه ميرسيده از زيردست او ميگذشته ، و با چنين كارى خود از آزاديخواهان ميبوده و با آنان همراهى و همدردى مينموده ، و بهنگام خودياوريها ميكرده و آنان را از گرفتارى رها ميگردانيده . اين صفروف روزنامه‌اى بنام « احتياج » برپا كرد كه چند شماره از آن بيرون آمد . ولى چون سخنانى نوشت كه بمحمد عليميرزا ناخوش افتاد با دستور او چوب به پايش زدند و از روزنامه‌اش جلو گرفتند . اينان يكدسته‌اى ميبودند كه مايه بيداريشان آگاهى از حال توده‌هاى اروپايى و پيشرفت آنان شده بود . از آنسوى برخى از پيشنمازان كه پس از مجتهدان در پايگاه دوم ملايى شمرده شدندى ، از بيپروايى محمد عليميرزا و نزديكان او بدين و شريعت ، و از پول اندوزى و آزمندى مجتهدان بزرگ ، و از چيرگى مسيحيان ، و اروپاييان در كشور ،
هامش
( 1 ) آقاى صبرى كه اكنون در تهرانست و بسيارى از اين نامها را او گفته .