در همانسالها در پ 40 شيخ احمد روحى آذربايجان يكداستان ديگرى رخ داده بود ، و آن اينكه يك مسيونر انگليسى در ميان تبريز و ارومى كشته شده و كشندهء او شناخته نگرديده بود . دولت انگليس پافشارى نشان داد ، و ديرزمانى گفتگوى آن در ميان ميبود و كسان بسيارى رنج ميديدند . تا سر - انجام پنجاه هزار تومان خونبهاى او داده شد .
مردم آن داستان را با اين پيشآمد قفقاز بسنجش گزارده ، و از اينكه خون هزاران ايرانى بيگناه ريخته شده بود و دولت در برابر آن جز خاموشى و بيپروايى نمىنمود سخت خشمناك و نوميد ميگرديدند .
بديهاى محمد على ميرزاى وليعهد
در اين ميان حال و رفتار محمد عليميرزا خود انگيزهء ديگرى براى بيدارى و بيزارى مردم ميبود . اين مرد كه پادشاه كشور خواستى بود ، گرايش بسيارى بروسيان از خود نشان ميداد ، و يكجوان بسيار زيرك روسى بنام « شاپشال » بعنوان آموزندهء زبان روسى در نزد او ميزيست كه خود آموزندهء همهء كارهاى او ميبود .
گرايش او بروسيان تا آنجا رسيد كه پيكرهاى با رخت « قزاقى » از خود برداشته بيباكانه آن را بدست مردم داد . مردم مىانديشيدند آينده كشور ، با چنين كشوردارى چه خواهد بود ؟ . . . از پادشاهان قاجارى كسى به حال و رفتار اين نبوده .
ايرانيان قرنها با خودكامگى زيسته و بدژرفتارى و ستمگرى فرمانروايان خو گرفته بودند ، و با اين همه از بدرفتارىهاى اين سخت ميآزردند .