تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
آزرده گرديده و اندكى بيدار شده بودند . اينان نيز بپيروى از علماى تهران و ديگر جاها بتكان آمده و چند تنى باهم آشنا گرديده و دسته‌اى شده بودند ، و در سال 1285 ( 1324 ) يا اندكى پيش از آن بود كه اينان هم‌نشستى بنام « انجمن اسلاميه » برپا كردند ، كه بنام روضه‌خوانى و كوشش برواج كالاهاى ايرانى و جلوگيرى از فزونى كالا - هاى بيگانه باهم نشستندى و بگفتگو پرداختندى . ما از اينان نامهاى حاجى ميرزا ابو الحسن چايكنارى ، و شيخ اسمعيل هشترودى ، و شيخ سليم ، و ميرزا جواد ناصح‌زاده ، و ميرزا حسين واعظ را ميشناسيم . جلوگيرى از رواج كالاهاى بيگانه يكى از كوششهاى آنزمان ميبود . در سايه تعرفهء گمركى كه گفتيم نوز با روسيان بست در اندك زمانى كالاهاى روسى در ايران بسيار فزون گرديده و مايهء بيم همگى شده بود . ازاين‌رو كوشندگان در همه‌جا بجلوگيرى از آن كوشيدندى . در تهران دو سيد و همدستان ايشان در نشست‌هاى خود چايى ندادندى و مردم را به خريدن و به كار بردن كالاهاى ايرانى واداشتندى . در اين‌باره كوششهايى از ملايان اسپهان و ديگر جاها نيز ميرفت و از علماى نجف نوشته‌ها ميرسيد . در تبريز هم اينان همان را عنوان كردند ، ولى خود بخواست بزرگترى ميكوشيدند و همراهى با كوشندگان تهران و هم‌آوازى با آنان را ميخواستند . بهنگاميكه در تهران داستان مسجد آدينه و دنباله‌هاى آن پيش ميرفت ، در تبريز بدينسان دو دسته آماده ميايستادند و در آرزوى هم‌آوازى با آنان ميبودند . چيزى كه هست در تبريز فشار و جلوگيرى بسيار بيشتر از تهران ميبود . رفتاريكه محمد - عليميرزا در اينجا ميكرد به رفتار مظفر الدينشاه يا عين الدوله در تهران نميمانست . راستى را كانون خودكامگى تبريز ميبود و دشمن بزرگ مشروطه و آزادى در اينجا مينشست . محمد عليميرزا گذشته از آنكه خود را پادشاه آينده كشور ميدانست و بجنبش توده هيچگونه خرسندى نميداد ، در سايه گرايشيكه بهمسايه شمالى ميداشت ناخشنودى آنان را هيچگاه نميخواست . اين بود در تبريز نشسته و تنها به آن بس نمينمود كه جلو تبريزيان را بگيرد و باندك تكانى ميدان ندهد ، بخفه كردن جنبش تهران نيز ميكوشيد و نيرنگها به كار ميزد ، و چنان كه سپس گفتگويش بميان آمد و دانسته شد ، گويا در همين روزها اين ، حاجى سيد احمد خسرو شاهى را كه يكى از پيشنمازان تبريز ميبود بنجف فرستاده بود كه با علماى آنجا گفتگو كند و آنان را بدشمنى مشروطه برانگيزد . نيز يك پيشنماز ديگرى را بتهران براى گفتگو با علماى آنجا روانه گردانيده بود . اين به كارهاى شاه و ديگران ارجى نميگزاشت و چنين ميخواست خود كوششهايى كند و جنبشى را كه پيش آمده بود ناانجام گزارد . گفتيم اين به يارى كوشندگان برخاست و علماى تبريز را بتلگراف‌خانه فرستاد كه آن تلگرافها را بشاه و بقم و ديگر شهرها كردند ولى چنان كه گفتيم ، اين كار تنها براى برانداختن عين الدوله بود ، و ديده مىشود كه استادانه