تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
جلو مردم را گيرد . تا چندى آنان در شهر ميبودند و همچنان با تفنگ و فشنگ ميگرديدند ، و چون از بازارها يا كوچه‌ها ميگذشتند مردم بتماشا ميايستادند . ولى يكروز ناگهان آواز افتاد كه جعفر آقا را كشته‌اند و كسان او شليك‌كنان گريخته و چند كس را با تير زده‌اند ، و در شهر تكانى پديد گرديد . چگونگى اين بوده كه محمد عليميرزا از تهران ، با تلگراف دستور بنظام السلطنه فرستاد كه جعفر آقا را بكشد ، و او چنين درست كرده كه محمد حسينخان ضرغام را كه از سركردگان سواران قره‌داغ بود بسراى خود خوانده و نيز به چند تنى از فراشان و ديگران تفنگ و تپانچه داده و در زيرزمينى - پ 39 ميرزا آقا خان كرمانى هاى سراى آماده گردانيده ، و پس از آن جعفر آقا را به آنجا خوانده . جعفر آقا بىآنكه بدگمان باشد با كسان خود درآمده ، و آنان را در حياط در پايين گزارده ، و خود براى ديدن نظام السلطنه از پله‌ها بالا رفته . فراشان او را باطاق كوچكى راه نموده‌اند . ولى همين كه نشسته ضرغام تفنگى بدست ، از روزنه او را نشانه گردانيده . جعفر آقا جسته و افتاده و جان سپرده . كسان او در پايين ، همين كه آواز تير شنيده‌اند چگونگى را دريافته‌اند . و شليك‌كنان از پله‌ها بالا رفته‌اند . فراشان گريخته‌اند ، و آنان خود را بسر كشته جعفر آقا رسانيده چون او را بيجان يافته‌اند ، نايستاده و بانديشه رهايى خود افتاده‌اند و پنجره‌اى را باز كرده و از آنجا يكايك بالا خزيده و خود را به پشت‌بام رسانيده‌اند ، و از آنجا نيز خود را بكوچه رسانيده و شليك‌كنان راه افتاده‌اند ، و بهركسى رسيده‌اند زده‌اند و از شهر بيرون رفته‌اند . كسان نظام السلطنه بيش از اين نتوانسته‌اند كه دو تن از ايشان را بزنند ( يكى را در حياط و ديگرى را بهنگام خزيدن به پشت‌بام ) ، و ديگران