پراكنده شدن مردم از مسجد
اين پيشآمدها ، از يكسو سختى عين الدوله را در كار ، و بيباكى او را از خونريزى نشان داده ، و از يكسو ترسندگى مردم و ايستادگى نيارستن آنان را هويدا ميگردانيد ، و رويهمرفته يك آينده بيمناكى ديده ميشد . اگر سربازان به مسجد تاختندى انبوه مردم نايستاده گريختندى و اگر نتاخته و به همان گرد فراگرفتن و نان و آب را بستن بس كردندى ، و چند روزى همچنان ايستادندى ، مردم به خود دلتنگ شده و كمكم رو بپراكندگى آوردندى ، و داستان با خوارى و سرافكندگى بپايان آمدى .
اگرچه آنروى پيشآمد هم درخور انديشه ميبود : در جاييكه كار باينجا رسيده و انبوهى از مردم ، بخودكامگى شوريده و در ميانه خونها ريخته شده بود ، ديگر خودكامگى ماندنى نميبود ، و دير يا زود ، ميبايستى از ميان رود . چيزى كه هست عين الدوله از چنين انديشهاى بس دور ميبود ، و اين زمان مظفر الدينشاه ، جز افزارى در دست او شمرده نميشد . عين الدوله درس از پيشآمدهاى روسستان ميگرفت . زيرا از ديرباز ، در آنجا آزاديخواهانى پيدا شده و به سختى ميكوشيدند و خونها ميريختند ، ولى دولت ايستادگى نموده با زور جلو ميگرفت . اين ميخواست همان راه را رود ، و سنگر بستن در پشتبام بازار و تفنگچى فرستادن به بالاى شمس العماره ، از خواست درون او آگاهى ميداد .
پس چه بايستى كرد ؟ . . در اينجا هم دو سيد بچاره بخردانه نيكى برخاستند . بدينسان كه چون در اين ميان ، باز كسانى از سوى دولت ميآمدند و چنين پيام ميآوردند كه مردم را پراكنده كنيد و مايه آشوب نباشيد ، و از خود شاه نامهاى در اينباره ، با دست پسرش عضد السلطان ، رسيد شادروانان بهبهانى و طباطبايى همان را عنوان كردند ، و از مردم در خواستند كه پراكنده شوند . مردم نمىپذيرفتند ، دو سيد پافشارى نمودند . طلبهها گفتند : ما از شما جدا نشويم و مردم را هم نگزاريم بروند و بازارها را باز كنند . بهبهانى قرآن را بدست گرفته بمردم سوگند داد پراكنده شوند و بازارها را باز كنند . پيامهايى را كه از شاه و دولت رسيده بود بمردم خوانده و چنين گفت : ايمردم ، شما از دولت داد - گرى خواستيد جز با گلوله پاسخ نشنيديد . كار به جاهاى سختى خواهد رسيد . پس هرچه زودتر است شما برويد .
نزديك بپايان روز بود كه مردم پراكنده شدند و بخانههاى خود رفتند ، و نماند در مسجد مگر علما و خويشان و بستگان ايشان و طلبهها ، و برخى كسان ويژهاى .
كشتهء سيد عبد الحميد را كه در صحن مسجد به خاك سپرده بودند ، كشته حاجى سيد - حسين را نيز فرستادند در امامزاده زيد به خاك سپردند .
شب شنبه براى كوشندگان شب اندوهگين بدى بود . مردم با دلهاى شكسته به خانه - هاشان برگشته ، و از آنسوى علما در مسجد با دسته اندكى ماندهاند . امشب لغزشى از ميرزا مصطفى آشتيانى سرزد ، و آن اينكه ببهانهء بيمارى مادرش ، از مسجد بيرون