تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
« حاليهء اين مملكت اگر اصلاح نشود عنقريب اين مملكت جزء ممالك خارجه خواهد شد » « البته اعليحضرت راضى نميشود در تواريخ نوشته شود در عهد همايونى ايران بباد رفت » « اسلام ضعيف و مسلمين ذليل شدند » . « اعليحضرتا تمام اين مفاسد را مجلس عدالت يعنى انجمنى مركب از تمام اصناف » « مردم كه در آن انجمن بداد عامه مردم برسند شاه و گدا در آن مساوى باشند فوايد اين » « مجلس را اعليحضرت همايونى بهتر از همه ميدانند مجلس اگر باشد اين ظلمها رفع » « خواهد شد خرابيها آباد خواهد شد خارجه طمع به مملكت نخواهد كرد سيستان و » « بلوچستان را انگليس نخواهد برد فلان محل را روس نخواهد برد عثمانى تعدى بايران » « نميتواند بكند وضع نان و گوشت كه قوت غالب مردم است و ما به الحيوة خلقند » « بسيار مغشوش و بد است بيشتر مردم از اين دو محرومند اعليحضرت همايونى اقدام به » « اصلاح اين دو فرمودند بعض خيرخواهان حاضر شدند افسوس آنها كه زورى مبلغ گزاف » « از خباز و قصاب ميگيرند نميگذارند اين مقصود حاصل و مردم آسوده شوند حال سرباز » « كه حافظ دولت و ملت‌اند بر اعليحضرت مخفى است جزئى جيره و مواجب را هم به آنها » « نميدهند . بيشتر بعمله‌گى و فعله‌گى قوتى تحصيل ميكردند آن را هم غدغن نمودند » « همه روزه جمعى از آنها از گرسنگى ميميرند براى دولت نقصى از اين بالاتر » « تصور نميشود » . « در زاويهء حضرت عبد العظيم سى روز با كمال سختى گذرانيديم تا دستخط همايونى » « در تأسيس مجلس مقصود صادر شد شكرها بجا آورديم و بشكرانهء مرحمت چراغانى كرده » « جشن بزرگى گرفته شد بانتظار انجام مضمون دستخط مبارك روز ميگذرانيم اثرى » « ظاهر نشد همه را بطفره گذرانيده بلكه صريحا ميگويند اين كار نخواهد شد و تأسيس » « مجلس منافى سلطنت است نميدانند سلطنت صحيح بىزوال با بودن مجلس است بىمجلس » « سلطنت بىمعنى و در معرض زوال است » . « اعليحضرتا سى كرور نفوس را كه اولاد پادشاه‌اند اسير استبداد يك نفر نفرماييد » « براى خاطر يكنفر مستبد چشم از سى كرور فرزندان خود نپوشيد مطلب زياد است فعلا » « بيش از اين مصدع نميشوم مستدعيم اين عريضه را بدقت ملاحظه بفرماييد و پيش از » « انقطاع راه چاره‌اى بفرماييد تا مملكت از دست نرفته و يكمشت رعيت بيچاره كه بمنزلهء » « فرزندان اعليحضرتند اسير و ذليل خارجه نشوند . » « الامر الاعلى مطاع ( محمد بن صادق الحسينى الطباطبائى ) » به اين نامه پاسخى رسيد ، نزديك به اين : « جناب آقا سيد محمد مجتهد ، نامهء شما را خوانديم ، به اتابك ميسپاريم كه خواستهاى شما را بانجام رساند . شما هم در بايندهء خود كوتاهى ننماييد و بدعاگويى پردازيد ، و هر آينه « اشرار و الواد » را باندرز خاموش گردانيد ، و شورش و آشوب را فرونشانيد و چنان نكنيد كه خشم ما همگى را