تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
فرا گيرد .

بيرون كردن رشديه و ديگران از تهران

علماء دانستند كه پاسخ از خود عين الدوله است ، و نامه ايشان بشاه نرسيده . راستى آن بود كه اين زمان شاه دچار افليجى شده ، و جز به خود نتوانستى پرداخت ، و عين الدوله آزادتر گرديده و بر اين شده بود كه در برابر كوشندگان ايستادگى بيشتر كند و آنان را از ميان بردارد . از آنسوى بيك كار بزرگ ديگرى برخاسته بود ، و آن اينكه وليعهد را ديگر گرداند . محمد على ميرزا كه وليعهد مىبود او را بردارد و يكى ديگر از پسران شاه را بجاى او برگزيند ، و چنين گفته ميشد كه شعاع السلطنه برگزيده خواهد شد . دانسته نيست اين انديشه از كجا پيدا شده و انگيزه‌اش چه بوده ، و بيگمان از سياست سرچشمه ميگرفته . آنچه در بيرون فهميده ميشد اين بود كه عين الدوله ميخواهد شاهزادگان را ، از شعاع السلطنه و سالار الدوله و ديگران ، بسوى خود كشد ، و آنگاه چون يكى را بوليعهدى يا بهتر گويم : بشاهى ، رسانيد خود هميشه « صدر اعظم » او باشد . هرچه بود بجايى نرسيد و جز گفتگويش ديده نشد ، و نتيجه‌اى كه از آن پديد آمد دو چيز بود : يكى آنكه محمد على ميرزا با عين الدوله دشمن گرديد و بسوى كوشندگان گراييد . ديگرى اينكه شاهزادگان ، كه هر يكى جداگانه آرزومند وليعهدى مىبودند بسوى عين الدوله گراييدند ، و برخى از ايشان كه بكوشندگان گرايش مينمودند ، اين زمان خود را كنار كشيدند . در خردادماه ( ربيع الثانى ) ، دو سيد و همراهانشان ، چنين نهادند كه هر شب مسجدى دارند و مردم را به خود نگزارند . شبهاى آدينه خود بهبهانى در مسجد سر پولك ، و شب‌هاى دوشنبه خود طباطبايى در مسجد چاله حصار ، بمنبر ميرفتند . در اينميان كسانى از مردم سبكمغزانه به سخنانى برآمده بودند ، از اين گونه كه بايد با دولت « جهاد » كرد با نداشتن هيچ بسيجى به اين سخنان مىپرداختند ، و بيشتر اميدشان ، به اين ميبود كه سرباز و توپچى مسلمانند ، و اگر علماء بجهاد برخيزند ، در برابر اينان نايستند ، و در اين‌باره شبنامه‌ها مىپراكندند ، ميان مردم هياهو افتاده ، و چنين گفته ميشد كه كوشندگان در خانهء طباطبايى گرد خواهند آمد و از آنجا براى جنگ بيرون خواهند ريخت . اين سخن چندان بزرگ شد كه عين الدوله ترسيد و من نامه‌اى ديدم كه مينويسد : اتابك « جواهرات » خود را از خانه‌اش بيرون فرستاده اينسخن چه راست و چه دروغ نمونهء بزرگى ترسهاست . از آنسوى عين الدوله ، لشگر را در بيرون شهر آماده نگه ميداشت ، كه همين كه تكانى ديده شد ، به شهر آورد ، و هركه را خواست بگيرد ، و هركه را خواست بكشد . يكشب طباطبايى ، در منبر به اين زمينه پرداخت و بخردانه چنين گفت : « از گوشه و كنار مىشنوم كه ميگويند ملاها خيال جهاد دارند . اين شايعه دروغ و خلاف واقع است . ما نه جنگى داريم نه نزاعى ، پادشاه ما مسلمانست . با پادشاه مسلمان جهاد متصور نيست . . ، » سپس