تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
از اين شگفت‌تر آنكه دارندهء حبل المتين كه اين نوشته‌ها را از روزنامه‌هاى انگليسى ترجمه گردانيده ، همه را راست پنداشته ، و از اينكه شاه دار الشورى و آزادى داده ، بشادى پرداخته و ستايشگرى و چاپلوسى بسيارى نموده ، و چند ستون را پر گردانيده بى آنكه نامى از علماء ببرد و از رنجهاى آنان سپاس گزارد ، كه اين نمونهء ديگرى از بد - گهرى اوست . اين بدتر كه سپس كه از تهران نوشته‌ها رسيده و دانسته شده كه پيش‌آمد رنگ ديگرى داشته ، و شاه تنها بدلخواه خود چيزى نداده ، و از آنسوى عين الدوله ناخشنود ميبوده ، بيكباره خاموش گرديده ، و چنان كه گفتيم داستانها را پس از گذشتن چند ماهى ، در روزنامه‌اش آورده ، و آن هم با بدگويى و نكوهش از علماء توأم مىباشد .

بدانديشيهاى عين الدوله

بهمن‌ماه با خوشى ميگذشت . مردم بنويد دولت اميد بسته و باز شدن « عدالتخانه » را مىبيوسيدند . ميان مردم گفتگو از نوشته شدن قانون ميرفت . علماء ديد و بازديد ميكردند و نزد مردم جايگاه ديگرى يافته بودند در نامه‌اى ديدم ، نويسنده كه از بدخواهانست رفتن بهبهانى را بخانهء طباطبايى مينويسد و گله مىكند كه چراغ و لاله در جلوش ميكشيده‌اند و مردم از پيش‌وپس روانه گرديده و شاعران شعر ميخوانده‌اند . گويا در اين روزها بود كه علماء ببازديد عين الدوله رفتند . طباطبايى به او گفت : « اين عدالتخانه كه ميخواهيم نخست زيانش به خود ماست ، چه مردم آسوده باشند و ستم نبينند و ديگر از ما بينياز گردند و درهاى خانه‌هاى ما بسته شود . ولى چون عمر من و تو گذشته كارى كنيد كه نام نيكى از شما در جهان بماند ، و در تاريخ بنويسند بنيادگزار مجلس و عدالتخانه عين الدوله بوده ، و از تو اين يادگار در ايران بماند » . عين الدوله پاسخى نگفت و از شنيدن نام « مجلس » ابروها درهم كشيد . راستى اين بود كه او ميخواست گوشى به اين سخنان ندهد ، و اينكه ناگزير شده و كوشندگان را بتهران بازگردانيده ، و آن دستخط شاه را بدستشان داده بود ، ميخواست همه را ناديده گيرد ، و كوشندگان را با چاره‌جوييها از نيرو اندازد و از ميان برد . او ميخواست خود ، ايران را نيك گرداند ، ولى از چه راه ؟ . . از راه خودكامگى . روزنامه‌اش حبل المتين در شماره‌هاى خود درى بنام « اصلاحات جديده يا خيالات عاليه وزير اعظم » باز كرده و سخنان درازى ميراند . عين الدوله مرد كم دانشى ميبود در دربار خودكامه بزرگ شده . بر او گران ميافتاد كه نام قانون يا دار الشورى شنود ، و يا توده را دلبستهء كارهاى كشورى بيند . اين بود از درون دل دشمنى مينمود . از درخواستهاى علما تنها علاء الدوله را از حكمرانى تهران برداشت و آن ديگرها را بيكبار فراموش ساخت . در نيمهء دوم بهمن يكداستان نابيوسيده‌اى رخ داد ، و آن اينكه شب چهارشنبه هجدهم بهمن ( 13 ذى قعده ) ، سعد الدوله وزير تجارت ، و دكتر محمد خان احياء الملك را ، از خانه‌هاى خودشان گرفتند و از شهر بيرون راندند : سعد الدوله را بيزد ، و دكتر
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 76 | احمد كسروى تبريزى