تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة مقدمهء ناشر 5

مساهمون:

صمقدمهء ناشر ٥
و بيگانگان را براى هميشه از جان و مال و ناموسشان كوتاه كنند . حوادثى از قبيل به چوب - بستن تاجر قند در تهران و انتشار عكس نوز بلژيكى در لباس روحانيت كه در آخرين سالهاى سلطنت مظفر الدين شاه رخ داد در واقع جرقه‌هايى بود كه بر مخزن باروت خشم مردم خورد و يكباره شعله‌هاى آتش انقلاب سراسر كشور را فراگرفت . كسروى بر اين نظر است كه دو پيشواى روحانى مشروطه ( طباطبايى و بهبهانى ) با اطلاع از معنى و هدف مشروطيت به كوشش برخاستند ( ص 51 ) و « در نتيجه كوششهاى مردانه و بخردانه يكسال و نيم دو سيد و همدستان ايشان ، مشروطه در ايران پيدا شد . » ( ص 125 ) وى از اينكه آن دو سيد پس از داده شدن فرمان مشروطيت و باز شدن مجلس و نوشته شدن قانون اساسى تلاش بيشترى براى پيشبرد مشروطه نكردند از آنها انتقاد مىكند ( ص 261 ) . واقعيت امر آن است كه به جز طباطبايى كه به سبب سفرهايش به روسيه و كشورهاى عربى و تركيه و ديدن رهبران و سياستمداران گوناگون ، از به دو ورود به تهران در سال 1312 « به خيال مشروطه نمودن ايران و تأسيس مجلس شوراى ملى » بوده ، هيچ روحانى ديگرى معناى واقعى مشروطيت را نمىدانسته است « 5 » . طباطبايى نيز تنها مجتهد برجسته شيعه زمان خودش بود كه سخنانش مفاهيم مليت به معناى نو آن را دربر داشت . . . اينكه باسواد و معلومات بودن را براى يك رژيم نو مشروطه لازم مىداند نشان مىدهد كه طباطبايى به خوبى مىدانسته كه معنى مشروطه چيست « 6 » . اما وى در جريان مبارزه عليه عين الدوله و اوجگيرى نهضت ، از شاه و صدر اعظم ايجاد « عدالتخانه » و « مجلس » يا « انجمنى » را كه به داد عامه مردم برسد ، طلب مىكرد . در نامه‌اش به مظفر الدين شاه مىنويسد : « تمام مفاسد را مجلس عدالت يعنى انجمنى مركب از تمام اصناف مردم كه در آن انجمن به داد عامه مردم برسند ، شاه و گدا در آن مساوى باشند [ از ميان خواهد برد ] » . « 7 » طباطبايى آشكارا اعلام مىكرد كه وى مجلس عدالتى مىخواهد كه مردم را از ستم حكام محلى برهاند و قانون اسلام را اجرا كند . او مشروطيت و جمهوريت را براى مردم ايران زودرس مىدانست : « . . . مشروطه نمىخواهيم يعنى مردم ايران هنوز به آن درجه تربيت نشده‌اند و قابل مشروطيت و جمهوريت نمىباشند زيرا كه مشروطيت در وقتى است كه افراد يك ملت عالم شوند . » « 8 » ايجاد عدالتخانه خواست اصلى همه علماى تهران بود كه به عنوان اعتراض به اعمال سركوبگرانه عين الدوله و بىتفاوتى شاه در برابر آن در حضرت عبد العظيم متحصن شده بودند . آنان يكى از شرايط بازگشت خود را « ايجاد عدالتخانه دولتى » دانستند تا « به عرايض كليه رعايا و مظلومين رسيدگى شود و رفع ظلم از مظلوم حقا و عدلا به عمل آيد و در اجراى عدل ملاحظه از احدى نشود . » « 9 » كسروى معلوم نمىكند كه چرا ايجاد عدالتخانه كه خواست اصلى علما و مردم بود
هامش
( 5 ) . اسلام كاظميه ، يادداشتهاى سيد محمد طباطبايى ، ص 474 ( به نقل از : تشيع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق ، تأليف عبد الهادى حائرى ؛ تهران ، امير كبير ، 1360 ، ص 105 ) . ( 6 ) . تشيع و مشروطيت ، پيشين ، ص 106 . ( 7 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، پيشين ، ص 339 . ( 8 ) . همان ، ص 381 . ( 9 ) . همان ، ص 304 .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة مقدمهء ناشر 5 | احمد كسروى تبريزى