به كنار رود ارس كه حال رأس الحد ممالك ايران و روس است ، حسب الاخبار وزير مختار دولت مزبور مقيم دار الخلافه ، از طرف آن دولت قرين الشرف مهماندار حاضر و منتظر مىبود ، به اتفاق عازم ايروان گرديدند . بلاد و امصار عرض راه شرايط استقبال و مراسم تكريم و وفاق بظهور رسانيدند . حين ورود به ايروان حاكم و معارف و اعاظم به ملاقات آجودان باشى آمده پرسشى بسزا و دوستانه نموده ، وعدهء ضيافت شبانه از آجودان باشى و همراهان خواستند . روز ديگر اسماعيل خان نايب اول حسب الامر اتابك اعظم به تفليس گرائيد ، تحف و هداياى اتابكى را به فرمانفرماى گرجستان رسانيده مراجعت نمود .
بعد از هفتهاى از ورود آجودانباشى وليعهد گردون مهد تشريففرماى ايروان گرديد دو ساعت پس از ورود بفرستادن ايشك آقاسىباشى و ارسال كالسكهء سوارى خود ، آجودانباشى را به حضور احضار نمود . پس از شرفيابى و تبليغ رسالت و گذرانيدن هدايا و تشريفات دولت كمال نوازش و ملاطفت از وليعهد به آجودانباشى و همراهان به ظهور رسيد ، شرايط دوستى و يكجهتى به دولت عليه ايران بتقديم رسانيد . آجودانباشى از حضور مراجعت به منزل خود كرد ؛ بلافاصله كنياز بهبدوف كه يكى از اعاظم معروف بود از جانب وليعهد به پرسش و اظهار مودت و محبت از جانب وليعهد ذريعهء جواب پروانچهء همايون را داده رجعت كرد . آجودانباشى پس از تقديم خدمت و تبليغ رسالت رخصت رجعت حاصل نموده به تبريز آمد به انجام خدمات مرجوعهء آنجا پرداخته روانهء دار الخلافه گشت .
قتل ميرزا على محمد باب عليه اللعنة و العذاب به فتواى علماء شريعت مآب
چون فتنهء بابيه به مرتبهء كمال و در امور ممالك محروسه نهايت اختلال بهم رسيد جمعى كثير از عوام رعيت و چاكران دولت ضايع و تلف گرديد . كارگزاران درگاه را افناء ميرزا عليمحمد لازم و واجب آمد ؛ زيرا كه مادام حيات دست از ادعاى رسالت و پا از جادهء ضلالت برنمىداشت و به ارسال نوشتهجات و مزخرفات ، آن طايفه را به تحريك فساد مشغول مىداشت و علماء اعلام اسلام نيز بر اباحت قتلش فتوى داده بودند شرعا و عرفا
« رخنهگر ملك سر افكنده به »
ممدوح و پسنديده مىنمود . اتابك اعظم سليمان خان