دو نفر نوكر بزرگ دولت به پيغامهاى خوب و مواعظ مرغوب ، لازمهء اهتمام در كار استمالت و ملاطفت به عمل آورده اين هم مفيد نيفتاد . لاجرم مقابله و مقاتله از سرگرفتند ، آتش محاربه كه چند روزى فسرده بود شعلهور آمد . بازار گيرودار رواج يافت در همين ايام اتابك اعظم را چنين معروض گرديد كه صدر الدوله و سيد على خان را در اين محاربات كفايت و جلادتى بسزا مشهود و هويدا نمىگردد ، اين افترا و بهتان را متعمدا به جهت تهديد ديگران اصغا نمود به عزل ايشان مثال داد . سرتيپى سوارهء خمسه به فرخ خان تبريزى مفوض داشت افواج بحر مواج تبريزى و گروس و بيات وزرند به امداد لشكريان زنجان روانه داشت .
چهل و هشت سنگر از آن گروه ضلالت سير بود ، به سختى محصور شد مگر از يك جهت ، كه طريق فرار مسدود نبوده كه لاعلاج به كارزار نباشند ، بازماند . فرخ خان سرتيپ جديد به خيال خدمت فريفتهء خديعت دو تن از بابيهء بدبخت شده با صد نفر سواره به عزم اينكه غفلتا ملا محمد على را به چنگ آورد به ميان مساكن بابيه درآمد . وقتى تنبهش روى نمود كه محصور جماعت ضالّه بابيه بود . از اطراف گلوله بر ايشان باريد . فرخ خان بيچاره با دوازده نفر سواره دستگير گرديد پس از تعذيب زياده به درجهء شهادت رسيدند .
چون از اين خبر كارپردازان درگاه مستحضر گرديدند ، بابا بيك ياور توپخانه با شش عراده توپ قلعهكوب مأمور به زنجان نمودند بعد از ورود ايشان تمامت لشكر مستعد جدال و مهياى قتال گرديده از اطراف اربعهء مدينهء خمسه به عزم يورش به جنبش آمده خمپارههاى ثعبان دهان و توپهاى كوه توان را به جانب اهالى سنگر ، دهان گشودند .
آنان نيز در كمال تهور و جلادت به مقابلت و مقاتلت اقدام نمودند .
بيت
از فيض خون كشته ملمع شده زمين * و ز گرد سمّ باره مقنع شده هوا
ارواح سركشان همه چون باد بىخطر * اجساد پر دلان همه چون خاك بىبها
در دستها نهاده فلك نامهء اجل * بر شخصها دريده جهان جامهء قبا
عاقبت الامر فوج گروس دامن جلادت بر ميان زده با شيپور و كوس قلعهء