تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
شعر
و ليس فرار اليوم عار على الفتى * اذا عرفت منه الشّجاعة بالأمس
را كار بندند ، ولى غافل از اينكه تراكمه در اطراف ، ميان نيزارها كمين كرده ، و در آن شب مترصد روزى چنين خواهند بود . خلاصه در آن شب و روز هفدهم تا شام ، خسارت و زيان تمام به لشكر اسلام رسيد . دو بهره از لشكر به معرض قتل و اسر در آمده ، بعد از ورود به پنجده ظاهر گرديد كه آذوقه و سيورسات نيز در آنجا معدوم و ناياب است ، لهذا مراجعت به سمت مشهد مقدس را به صواب اقرب دانسته از طريق تربت شيخ جام و طرق متعدد ، وارد مشهد مقدس گرديدند . معلوم آمد كه كارها در قبضهء قدرت قادر قدير است ، و محكوم حكم تقدير ، اگر چه وقوع سانحهء اين عام ، خسارتى تمام بود به لشكر اسلام ، ولى « فليس اول قارورة كسر فى الاسلام » . معاملهء سلطان مسعود و امراء غزنويان با تراكمهء سلجوقى ، در همين صحارى سرخس و مرو خراسان ، و حادثهء پادشاهى معدلت‌گستر چون سلطان سنجر كه با تراكمهء غزنين جمهور را مشهور ، و رباعى بدر الدين كاتب در تسليهء حادثهء سلطان سنجر ، كه شامل حال اين لشكر نيز خواهد بود ، در اكثر كتب و سير مذكور و مسطور است . و هو هذا
شاها ز سنان تو جهانى شد راست * تيغ تو چهل سال ز اعدا كين خواست گر چشم بدى رسيد آن هم ز قضا است * كان كس كه بيك حال بماندست خداست
و همچنين در شش سال قبل ، قتل خان والى و شكست لشكر بىحدّ و مرّ اهالى خوارزم ، از شر ذمهء قليل همين طايفهء تركمان و معدودى از سوارهء ايل خراسان ، معاصرين را ظاهر و معلوم است . خلاصه بعد از سنوح اين حالت ، خسرو كيخسرو درايت ، اميرزاده حشمة الدّوله و قوام الدوله را از امارت و وزارت خراسان معزول و به دار الخلافهء قاهره احضار فرمود ، محمد ناصر خان ايشيك آقاسى باشى كه از اجلهء امراء دربار و از امورات خراسان و آن ساحات بااطلاع و استحضار بود ، به لقب ظهير الدوله ملقب ، و به سردارى آن سامان سرافراز گردانيد . با افواج و سوارهء خمسه