اميرزاده حشمة الدوله و قوام الدوله دفع آنان را معجلا به صواب اقرب دانسته ، قريب به ششهزار نفر سرباز و ده هزار نفر سواره و چند عراده توپ ، به تنبيه طايفهء مزبور مأمور نمودند . روز دوازدهم محرم خود ايشان با لشكر مأمورهء ظفر همعنان ، ايلغاركنان رخ به يل آتن نهادند . جماعت سالور نيز پياده و سوار ، به عزم مقاتله و كارزار از قلعه برآمده پشت بر ديوار قلعه داده با جماعتى كه روى رزميهء رزم ، و پشت قوت لشكريان ايشان بود ، به محاربه و مجادله اقدام ورزيدند . جمعى از خاكساران آن قوم بادپيما كه خود را بر آن درياى آتش زدند ، از جويبار شمشير آبدار شاداب گرديدند ، به اندك كرّ و فرى از بأس يلان شيرصولت ، به سمت هزيمت نهضت نمودند . از معركهء جدال رو بر تافته به قلعه درآمدند . جمعى كثير قتيل و اسير گرديد ، غازيان نامدار و جنگجويان نصرت مدار ، رايت افراز فرار گشتند . به حكم
« خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ »
به محاصره و احتواى قلعه پرداخته ، ولى جعفر قليخان برادر پرويز خان سركردهء سوارهء چاردولى از اين طرف قرين الشرف ، به سعادت شهادت فايز گشت . چند نفر نيز مجروح گرديد .
پس زور بازوى غازيان منصور ، دستوپاى سركشان سالور را تاب داده ، تاب و توان از آن گروه مقهور بىايمان مسلوب ساخت . از اميرزاده حشمة الدوله مستدعى حضور و متعهد تفويض قلعه و تقديم خدمت شدند ، از موقف امارت و وزارت به مفاد « حسن - العفو عند القدره » اشاره به بشارت قبول رفت ، رؤسا و ريشسفيدان آن گروه بىايمان با شمشير و قرآن بيرون شتافته ، استيمان جستند . جمعى از اعيان آنها با قليلى پياده و سواره به رسم گروگان و انجام خدمات آن سامان ملتزم ركاب نصرتنشان گرديده ، مراجعت به مرو آمد . الى بيست و هشتم صفر به جهت تحصيل سيورسات و اطلاع از امورات آن ساحات اردوى نصرت آيات را در همان قلعهء مرو اقامت و مقر بود .
در اين مدت طايفهء تراكمهء تكه كه به يورت الشه رفته بودند ، آنطرف رودخانه به استحكام سنگر و معقل خود مهما امكن اشتغال داشتند . روز بيست و هفتم شهر مزبور نواب و الا ، جمعى از سربازان جانباز و توانا را با بنه و آغروق ، و چند عراده توپ به