شده ز خون يلان همچو پاى كبك درى * ميان معركه سيمرغ مرگ را منقار
در آن روز كه نمونهء محشر بود ، محاربه از هرچه تصور كنى صعبتر آمد . همهء صحرا تن بىسروگردن بىحنجر گرديد .
بيت
از اكنون تا پسين روزى ز گيتى * بر آن خاك ار فرود آيد كبوتر
ز بس آغار خون گردانه چيند * طبر خون رويدش در حلق و ژاغر
اگر چه آلات و ادوات حرب و ضرب در لشكر اسلام زياده از جماعت ضالهء تراكمهء نافرجام بود ، ولى به مفاد :
بيت
ز بيژن فزون بود هومان به زور * هنر عيب گردد ، چو برگشت هور
و به مقتضاى قضاى آسمانى كار به تنگ ، و نام به ننگ رسيد . كوشش را مجال نماند ، عرصهء كارزار را باطلاق و وحل و نىزار بود ، عرادهء توپها به گل فروشد . در استخلاص آنها چندان كه كوشيدند فايده نداد ، خصم قوت گرفت و استيلا يافت ، به واسطهء حركت اين ابلق نافرجام ايام ، مراكب مطلوب غازيان چون عذر لئيمان لنگ ، و ساحت آن بيابان بىپايان بر مجاهدان اسلام تنگ گشت . پس « و من نجى برأسه فقد ربح » برخواندند . پشت فرادادند ، و رو به سوى هزيمت نهادند .
بيت
چنين آمد اين گنبد تيزرو * شگفتى نمايندهء نوبهنو
فرياد
« لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً »
از پير و برنا به ثريا و زبانا « 1 » رسيد ، قريب به چهار پنج هزار تن از طرفين مقتول و مجروح گرديد ، بعد از غروب آفتاب كه هردو لشكر را به سقناق « 1 » و معسكر خود مراجعت آمد ، امير و وزير چنين تدبير نمودند كه در همان شب اردو را به سمت پنجده كه در آنجا سيورسات و آذوقه ممكن الحصول بود ، حركت دهند و مضمون :
هامش
( 1 ) نام منزل شانزدهم از منازل قمر است ، و نيز نام دو ستاره است ( لغتنامه )