دستخط مبارك مشعر بر اعتزال از منصب صدارت و استقلال در امارت فقط به انضمام يك قبضه شمشير مرصّع و يك قطعه نشان به توسط يكى از خادمان درگاه به امارت پناه رسانيدند . چون بخت را وارون و امور را دگرگون ديد جهان روشن در پيش جهان بينش سياه گشته از باريافتگان بارگاه در مقام استفسار گناه خويش برآمد . شاهنشاه اسلامپناه گناهانش را يكيك مرقوم و مصحوب اعتماد الدوله به وى فرستاد . امير نظام مستدعى شرفيابى حضور مبارك گرديد ، به درجهء اجابت رسيد . پس از شرفيابى با آنكه در ارتكاب اين جرائم به معاذير مقبول متمسك توانستى شد ، چون از برگشتگى بخت هنوز در سكرت غرور بود و از طريقهء صوابانديشى دور :
بيت
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
عرايض بىموقع ناهنجار در حضرت شهريار معروض داشت ، فايده نبخشيد بل مزيد علّت گرديد . به حكم قهرمان طبيعت سلطنت ، جليل خان بيات با يكصد نفر سواره مشار اليه را با منتسبان به كاشان برد ، در قريهء فين عزلت گزين گردانيد . پس از مدت يك اربعين برحسب صوابديد امنا و امرا فنايش بر بقا مرجح گرديد . حاجى عليخان فراشباشى به كاشان شتافت .
روز هيجدهم ربيع الاول در گرمابه بدون ظهور عجز و لابه ، ايادئى كه مدتى متمادى از يمين و يسار اعادى و اشرار را مقهور و خوارمى داشت ، فصّاد دژخيم نهاد اجل بفصد يمين و يسارش پرداخته به ديار عدمش روانه ساخت .
« ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ » *
عبد اللّه وصاف :
به روزگار اگر كام خويش بردارى * بر آفتاب اگر نام خويش بنگارى
اگر به ملكت ساسانيان رسى و كيان * و گر خزائن سامانيان به دست آرى
و گر جهانت مسخر شود چو اسكندر * وگر به چرخ فرازى علم به جبّارى
چه سود عاقبتش بسپرى و بسپارى * دريغ كآخر آن بگذرى و بگذارى
پس از ارتحال از اين منزل سريع الزوال ، اولا در پشت مشهد كاشان مدفون پس از چندى حسب الفرمان شاهنشاه رؤف مهربان نقل به عتبات عرش درجاتش نمودند .