چون كارش در علوّ شأن و نفاذ فرمان به غايت رسيد به مفاد « اذا انتهى الامر الى - الكمال عاد الى الزوال » روى در تراجع نهاد . از مضمون بيت :
سخن به كه با صاحب تاج و تخت * بگويند سخته نگويند سخت
خطرهاست در كار شاهان بسى * كه با شاه خويشى ندارد كسى
چو از روى كين بر فروزند چهر * به فرزند خود بر نيارند مهر
دور ماند ، رويهء تكبّر و تنمّر و شيوهء مذمومهء تجبّر و تبختر پيش گرفت . به اطمينان خدمت و استظهار مصاهرت در حضرت جم مرتبت گستاخانه محاورت مىكرد و امورات مملكتى را بدون اجازه و رخصت به صوابديد خود انجام ميرسانيد . طبيعت غيور سلطنت و غرور شباب و فراغت را زياده تحمل و طاقت نماند ، خاطر مبارك شاهى مكدر و اتمام امرش مقدر گرديد . هنگام مراجعت از سفر اصفهان پس از ورود به قم شاهنشاه معدلت گستر شاهزاده عباس ميرزا نايب السلطنه برادر كهتر خود را به اقتضاى مصلحتى چند كه مكنون ضمير منير مهر پيوندش مىبود ، بدون استشارهء اتابك اعظم به حكومت و توقف دار الايمان قم سرافراز فرمود . صدارت پناهى پس از اطلاع بر خلاف حكم پادشاهى توقفش را در قم مصلحت نديد ، مأمور به التزام ركابش گردانيد . اين ممانعت را خديو بيهمال پسنديده نفرمود و بر قهر و خشم باطنى افزود . به حكومت و اقامت شاهزاده در قم حكم صريح شرف صدور يافت . اين اول خبط و خطائى فاحش بود كه از مشار اليه روى نمود .
خلاف رأى سلطان رأى جستن * به خون خويش باشد دست شستن
در اين وقت حسّاد و اضداد را كه مترصد بودند ، مقامى نيكو بدست افتاد . دلايل و براهين به لباسهاى رنگين و سخنان شيرين در حضرت پادشاهى يكايك به سعايت اتابك معروض مىداشتند . بعد از ورود به دار الخلافه پس از انقضاء ايامى معدود روز پنجشنبه نوزدهم محرم كه اختر اقبالش به درجهء هبوط و افول بود ، اعليحضرت شاهنشاهى به قاعدهء مستمره احضار به حضور مباركش نفرمود . اتابك باذكاوت و كياست را از ظهور اين معنى ملالت حاصل آمده از سراى ديوان پادشاهى به منزل خود معاودت نمود . در اين اثنا