مطبوع بياميزد و به او بخوراند ، و به هر حيلهاى كه ممكن است براى رسيدن به مقصود يعنى علاج او متوسل شود . و اگر مزاج بيمار سخت و خشن باشد وى را با چيزهاى سخت و خشن و بدون آميختن به چيزى بايد علاج كند .
بدين جهت شايسته نيست پادشاه كسى را كه در تأديب او تنها روگردانى و ترشرويى كفايت مىكند مورد تهديد قرار دهد . و همچنين زيبنده نيست كسى را كه در تأديبش تهديد كفايت مىكند او را به زندان افكند ، همچنانكه سزاوار نيست كسى را كه در ادب نمودنش زندان كفايت مىكند بزند ، و نه كسى را كه بايد با چوب زد با شمشير به قتل برساند . و تشخيص بعضى از اين گونه حالات از بعض ديگر يعنى پى بردن به مزاجى كه تهديد برايش كافى است و احتياجى به حبس ندارد ، و يا حبس براى او كفايت مىكند و احتياجى به زدن ندارد ، بستگى به لطف گمان و درستى تشخيص و صفاى خاطر و بيدارى تمام و هوشيارى كامل دارد . و چه سخت اخلاق و امزجه و طباع با يك ديگر اشتباه و درهم مىشوند .
از مثله بپرهيزيد
بر پادشاه است كه دربارهء قتل و نابود كردن نفس دقت كند ، و بداند كه نفس چيزى است كه بدون آن زندگى براى زندگان معنى و مفهومى ندارد .
نيز بايد بداند كه اگر همهء مردم روى زمين براى برگرداندن نفس به زندگى كوشش كنند نخواهند توانست . در اين صورت بر پادشاه فرض است كه دربارهء نابود - كردن نفس ، و از ميان بردن صورت آدمى انديشه و تأمل كند ، تا دلايلى چند بر وجوب قتل به دست آورد ، و هر گاه چنين دلايلى به دست آورد و قتل واجب گرديد آن را به نحو مرسوم و معمول اجرا كند ، بدون آنكه در كيفيت قتل تنوعى به خرج دهد و طريق نامعهودى را در پيش گيرد و مقتول را مثله كند . چرا كه از سيد البشر ( ص ) رسيده است كه
: اياكموا لمثله و لو بالكلب العقور »
يعنى : از مثله بپرهيزيد و گر چه