گفت : پادشاها اين كنيز تو را از مصالح دولت باز داشته ، تا جايى كه از جهاتى چند نقصان بر دولتت وارد آمده است ، و اين جز بدان سبب كه تو از اصلاح امور خود دست كشيده به كنيزكى چسبيدهاى چيز ديگر نيست ، صلاح در اين است كه او را رها سازى ، و به اصلاح تباهى كشورت پرداخته بدان توجه نمايى .
پس از چند روز عضد الدوله هنگامى كه در نقطهاى مشرف بر دجله نشسته بود كنيزك را نزد خود فرا خواند ، و ساعتى با او به مصاحبت پرداخت تا كنيزك از خود غافل گرديد ، در اين وقت عضد الدوله او را در دجله فرو افكند و كنيزك غرق شد .
از آن پس خاطر عضد الدوله از عشق او فارغ گرديد و به اصلاح امور خويش پرداخت .
مردم اين كار عضد الدوله را بسيار با اهميت شمرده وى را در اين خصوص به قوت نفس نسبت دادند ، زيرا چنين قوت نفسى در او بود كه مىتوانست يكباره معشوقهء خود را از ميان ببرد .
ولى من اين كار عضد الدوله را دليل بر ضعف نفس او مىدانم نه قوت نفس ، زيرا اگر عضد الدوله بر اثر عشق آن كنيزك دگرگونى شديدى در خود نمىيافت هرگز به نابود ساختن او توسل نمىجست ، و اگر او را همچنان رها كرده از وى اعراض مىنمود اين كار دليل بر قوت نفسش بود .
انواع سياست
دربارهء هر صنفى از رعيت نوعى سياست به كار مىرود . مردم برگزيده و فاضل با مكارم اخلاق و راهنمايىهاى لطفآميز ، و مردم متوسط با دوستى آميخته به ترس ، ولى مردم عوام تنها با ترس و وادار كردنشان به راه راست ، و مجبور ساختنشان به پيروى از حق آشكار اداره مىشوند .
بدانكه پادشاه براى رعيت خود همچون طبيب براى بيمار است ، اگر مزاج بيمار لطيف باشد بايد تدبير لطيف به كار برده داروهاى نامطبوع را در چيزهاى