بايد دانست كه بيشتر خلفا را عادت بر اين بود كه فرزندان و خويشان خود را همواره در حبس نگاه مىداشتند ، و اين سنّت تا آخر دوران مستنصر برقرار بود . چون مستعصم به خلافت رسيد سه فرزند خود را آزاد گذاشت و ايشان را زندانى نكرد . نام سه فرزند مستعصم از اين قرار بود : امير كبير ابو العبّاس احمد كه مردم او را ابو بكر مىناميدند ، و اين صحيح نيست ، بلكه بدين سبب او را ابو بكر نام نهادند كه چون محلّهء كرخ غارت شد آن را به دو نسبت داده گفتند احمد بدان امر اشارت كرده است ديگر : امير اوسط ابو الفضائل عبد الرّحمان كه مردى چالاك بود ، و نزد سلطان هلاكو آمده سخنانش در حضور وى پسنديده و مورد توجّه واقع شد سوّم : امير اصغر ابو المناقب .
مستعصم در اواخر عمر خود كتابخانهاى از نو بنا نهاد و كتابهايى نفيس بدان جا منتقل كرد ، و كليدهاى آن را به صفىّ الدّين عبد المؤمن بن فاخر ارموى كه در آن هنگام از مقرّبان و خواصّ او شده بود سپرد . عبد المؤمن نيز همواره نزديك در كتابخانهء مذكور مىنشست ، و براى مستعصم هر چه مىخواست استنساخ مىكرد .
و چون خليفه ميل مىنمود در كتابخانه بنشيند بدان جا مىآمد ، و به كتابخانهء پيشين كه امورش به عهدهء شيخ صدر الدّين على بن نيّار سپرده شده بود نمىرفت . عبد المؤمن مذكور براى من نقل كرده گفت : من يك روز در حجرهاى كوچك در كتابخانه نشسته به نوشتن مشغول بودم . در آن جا براى خليفه مسندى افكنده ملحفهاى روى آن كشيده بودند كه غبار بر مسند ننشيند ، و چون خليفه به كتابخانه مىآمد روى آن مىنشست . آن روز يكى از غلام بچگان آمده نزديك مسند مذكور خوابيد و غرق در خواب شد ، چندان كه غلطيده خود را در ملحفهاى كه روى مسند خليفه افكنده شده بود پيچيد ، و سپس پاهايش روى مسند قرار گرفت .
من كه در اين وقت مشغول نوشتن بودم احساس كردم صداى پايى در دهليز بلند شد .
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 446
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٤٤٦