تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
و همّت او را بيدار نكرد ، و آهنگى در وى ايجاد ننمود ، و هر چه دربارهء سلطان هلاكو هوشمندى و آمادگى شنيده مىشد ، بر عكس آن از ناحيهء خليفه اهمال و درماندگى به ظهور مىپيوست ، و به هيچ وجه حقيقت امر را درك نمىكرد ، و اين دولت را - كه خدايش توفيق نيكوكارى دهد ، و مرتبه‌اش را بلند گرداند - آنچنان كه بايد نمىشناخت ، ليكن وزيرش مؤيّد الدّين بن علقمى به حقيقت حال پى برده بود ، و همواره با مكاتبه او را به پرهيز و آگاهى وامىداشت ، و به بيدارى و هوشمندى و آمادگى توجّه مىداد ، ولى غفلت مستعصم هر لحظه زيادتر مىشد ، و اطرافيانش به دو چنين وانمود مىكردند كه هيچ محذورى در ميان نيست ، و چندان خطرى او را تهديد نمىكند ، و وزير بدان جهت امر را بزرگ جلوه مىدهد كه بازار خويش را گرم كند ، و به بهانهء لشكركشى سيل اموال را به سوى خويش روان سازد ، و خويشتن از آن سودى ببرد . بدين ترتيب غفلت خليفه روز بروز زيادتر مىشد ، و بيدارى طرف افزايش مىيافت ، تا آنكه سپاه سلطان به همدان رسيد ؛ و مدّتى كم در آن جا توقّف كرد ، سپس فرستادگان وى پى در پى به ديوان خليفه رهسپار شدند ، و از جانب ديوان خلافت نيز پسر استاد الدّار ، يعنى شرف الدّين عبد اللّه بن جوزى [ 1 ] به عنوان رسول تعيين شد ، و به درگاه سلطان در همدان شتافت . چون شرف الدّين بدان جا رسيد و پاسخ خليفه شنيده شد ، دانستند كه جواب او جز مغالطه و گذراندن وقت چيز ديگر نيست ، لذا از آن هنگام آهنگ بغداد كرد و حركت سپاهيان بدان جانب شروع شد ، و لشكرى انبوه از مغول به -
هامش
[ ( 1 - ) ] شرف الدّين عبد اللّه بن محى الدّين ابى محمّد يوسف بن جمال الدّين ابو الفرج عبد الرحمان بن جوزى نوهء ابو الفرج بن جوزى معروف صاحب تاريخ منتظم و مؤلفات ديگر است . شرف الدّين عبد اللّه محتسب بغداد و مدرس مدرسه بشيريه آن شهر بود ، و بارها از طرف مستعصم به عنوان سفارت نزد هلاكو آمد و شد مىكرد . شرح حال وى به تفصيل در حواشى و تعليقات مرحوم قزوينى بر تاريخ جهانگشاى جوينى ج 3 ص 464 نقل شده است .