تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
منهم ابو ايّوب حلّ محمّد * فى داره و اختاره المختار انا منه فى النّسب الصريح و انت من * ذاك القبيل فلى بذاك جوار و لقد نزلت عليك مثل نزوله * فى دار جدّك و النّزيل يجار فعلام اظلم و النّبى محمّد * انمى اليه و قومك الانصار
« قبايل انصار كم نيستند ليكن بنو غنم از گزيدگان ايشان‌اند . از آن جمله است ابو ايوب كه محمّد ( ص ) به خانهء او فرود آمد و او را برگزيد . بلى نسب خالص من از محمّد ( ص ) است و تو نيز از قبيلهء انصارى بدين مناسبت من حق جوار دارم . من اكنون بر تو وارد شدم آنسان كه محمّد ( ص ) به خانهء جدّت فرود آمد و ميهمان را حقّ جوار است . آخر چرا بايد من مورد ستم قرار گيرم حال آنكه به محمّد ( ص ) پيغمبر اسلام منسوبم و تو نيز از قبيلهء انصارى » . گويند : چون وزير اشعار ابو جعفر را شنيد به حالش رقّت كرد ، و او را خلعت و صله داد ، و نيازمندىهايش را رفع كرد ، و داد او را از ناظر بصره ستاند ، و سپس ناظر مذكور را عزل كرد . جلال الدّين وزير پس از آن كه عزل شد در سال شش صد و شانزده درگذشت .

وزارت مؤيد الدّين ابو المظفر محمّد بن احمد بن قصاب :

اصل وى از عجم بود . پدرش در سر محلّهء بصريّين بغداد گوشت مىفروخت ليكن خود او به آموختن دانش و ادب اشتغال ورزيد ، و در علومى كه با كارهاى دولتيان ربط داشت مانند حساب و شناسايى كشت و زرع و مساحت و مقاسمات ، سرآمد اقران شد ، و چون همّتى بلند و أراده‌اى قوىّ داشت در صدد آشنايى با وسايل و اسباب وزارت برآمد . مؤيّد الدّين ميان رياست شمشير و قلم جمع كرد ، و لشكر كشيد ، و به فتح‌هايى - نايل شد ، و به بلاد خوزستان رفته آن را گشود ، و امور قواعد آن جا را