تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
از اتّفاقات جالبى كه در اين وقت رخ داد آن بود كه يكى از اتراك حمّامى بنا كرده مجراى آن را طورى ساخته بود كه از كنار خانهء يكى از همسايگانش مىگذشت ، آن همسايه از عفونت مجراى حمّام آزرده شده در اين باره به ابن عطّار وزير شكايت كرد ، وزير با وى درشت سخنى نموده او را يارى نكرد ، بلكه به دو گفت : ساكت شو و گر نه دستور مىدهم سرت را در آن مجرا فرو برند . گويند هنگامى كه مردم ابن عطّار را مثله كرده مىكشيدند ، وى را از در آن حمّام گذراندند ، اتفاقا جسد ابن عطّار در مجراى حمّام افتاد و مردم او را چند گام در آن مجرا كشيدند ، و ازين واقعه سخت در شگفت شدند .

وزارت جلال الدّين ابو المظفر عبيد اللّه :

وى در آغاز كارش يكى از شهود مورد وثوق به شمار مىآمد ، سپس حالاتى گوناگون برايش پيش آمد تا آنكه به وزارت رسيد ، و ناصر او را با لشكرى انبوه به جنگ سلطان طغرل بن ارسلان بن طغرل سلجوقى فرستاد ، و طرفين با يك ديگر روبرو شدند ، و سرانجام پيروزى از آن لشكر سلطان شد ، و سپاه خليفه شكست خورد ، ليكن وزير پافشارى كرد ، و سپس اسير گشت ، و دير زمانى در اسارت به سر برد تا آنكه آزاد شد ، و پنهانى به بغداد آمد ، و از آن پس مدّتى زياد باقى نماند .

وزارت معز الدّين سعيد بن على بن حديدة الانصارى :

وى مردى فاضل و خوددار و توانگر و ثروتمند بود . گويند : نقيب بصره ابو جعفر محمّد بن ابى طالب شاعر ، هنگامى به عنوان دادخواهى از ناظر بصره نزد وزير مذكور آمد ، و در حضور وى قصيده‌اى انشاد كرد كه از آن جمله اين ابيات بود :
و قبائل الانصار غير قليلة * لكن بنو غنم هم الانصار